تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
شوق نيز عبارت است از ميل و رغبت براى خارج كردن اين مشتاق اليه از افق نفسى يعنى از عنوان فرضى و تقديرىاش به عالم خارج و فعليّت آن در مقام خارج . « 1 » حال بايد گفت ؛ تكليف و بعث اعمّ از امر يا نهى نيز همچون شوق بوده و ابتدا مكلّف به و مبعوث اليه در افق ذهن مولى و باعث وجود داشته و سپس آن را طلب مىكند تا در خارج محقّق و موجود شود . به بيان آخر ؛ حقيقت طلب شىء ، تعلّق طلب به عنوان و صورت نفسى آن بوده تا مكلّف ، آن را از افق نفسى و عنوان فرضى و تقديرىاش خارج كرده و در خارج محقّق كند . بنابراين ، تعلّق تكليف و بعث به معنون خارجى همچون تعلّق شوق به مشتاق اليه خارجى محال است . 384 - توضيح و اختيار امر دوّم چيست ؟ ( ثانيا انّا لمّا . . . عين التّحلية به ) ج : مىفرمايد : تعلّق تكليف به عنوان به دو صورت مىباشد : الف : عنوان به لحاظ صورت ذهنى و وجود ذهنىاش در قبال ساير عناوين ذهنى ملاحظه شود . يعنى عنوان بما هى هى . « 2 » ب : عنوان به لحاظ افراد و مصاديق خارجى يعنى به لحاظ مرآت بودن از مصاديق و فانى بودن در معنون ملاحظه شود . « 3 »
هامش
( 1 ) - در اين صورت ، شوق به مشتاق اليه در حال وجود آن نبوده تا تحصيل حاصل بشود . بلكه مشتاق اليه بالعرض ، مصداق خارجى بوده كه وجود ندارد و صورت ذهنى مشتاق اليه حاكى از آن بوده و اين شوق ، باعث براى تحقّق آن در خارج مىشود . ( 2 ) - يعنى عنوان به قيد وجود ذهنىاش متعلّق تكليف باشد . به بيان ديگر ؛ در « لا تغصب » و « صلّ » مولى امر مىكند كه صورت ذهنى از غصب را مكلّف انجام ندهد و صورت ذهنى از نماز را كه در ذهنش متصوّر بوده را مكلّف انجام دهد . مثل « الانسان نوع » كه صورت ذهنى انسان به لحاظ ذهنى بودنش موضوع قرار گرفته و گفته مىشود « انسان » نوع است . ( 3 ) - يعنى عنوان و صورت ذهنى به قيد وجود ذهنىاش مطلوب مولى و متعلّق تكليف نمىباشد . بلكه -
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 849 | حسن سيد اشرفى