تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
بنابراين ، مانعى كه عدم و نبودنش ( عدم المانع ) شرط است براى تأثير مقتضى ، عبارت از مقتضى ديگرى است كه اقتضاء مىكند ضدّ اثر مقتضى اوّل را . « 1 » در نتيجه ، عدم مانع يا به دليل نبودن مانع است اصلا « 2 » يا به دليل نرسيدنش به مرتبه‌اى كه غلبه داشته باشد بر مانع ديگر در تأثير . « 3 » نتيجه آنكه ؛ قبول داريم ؛ عدم ضدّ از باب عدم مانع براى انجام هر فعل مأمور به است ، ولى عدم مانعى كه به معناى عدم المانع در وجود است و حال آنكه عدم مانعى كه از مقدّمات بوده ، عدم مانع در تأثير گذاشتن مىباشد . بنابراين ، معناى عدم مانع به كار رفته در صغرى غير از معناى به كار رفته‌اش در كبرى بوده و حدّ وسط تكرار نشده است . در نتيجه ، نمىتوان از قياس ياد شده نتيجه گرفت ؛ اينكه عدم ضدّ ، از مقدّمات مىباشد . « 4 »
هامش
- كبرى : عدم مانع در مقتضى براى تأثير از مقدّمات است . نتيجه : عدم ضدّ از مقدّمات است . ( 1 ) - مثل رطوبت كه نبودنش ، مقدّمه و علّت است براى تأثير كردن مقتضى ديگر كه آتش بوده براى سوزاندن چوب . ( 2 ) - مثل آنكه اصلا رطوبت نبوده و چوب داراى رطوبت نباشد . كه در اين صورت ، مقتضى يعنى آتش ، مؤثّر بوده و تاثير در سوزاندن چوب خواهد داشت . ( 3 ) - مثل آنكه رطوبت وجود دارد ولى بسيار كم است و نمىتواند غلبه بر مقتضى يعنى غلبه بر آتش كرده و جلوى تأثير آن را بگيرد . در نتيجه با وجود رطوبت ولى در اين مقدار ، مقتضى ديگر ، يعنى آتش ، اثر كرده و چوب را مىسوزاند . ( 4 ) - خلاصه آنكه ؛ ضدّان مثل نماز و ازالهء نجاست اگر متمانع مىباشند ولى تمانعشان در وجود مىباشد . يعنى هر دو نمىتوانند باهم در فعل مكلّف وجود داشته باشند . ولى عدم هركدام علّت براى تحقّق ديگرى نيست . زيرا مقتضى و سبب براى تحقّق ازالهء نجاست ، عبارت از ارادهء مكلّف بوده و شرط آن عبارت از وجوب ازاله يعنى امر داشتن ازاله مىباشد . بنابراين ، آنچه كه مىتواند مانع براى ترك ازاله باشد ، نبودن مقتضى و يا نبودن شرط يعنى مأمور به نبودن آن مىباشد . چنان كه مقتضى و -
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 690 | حسن سيد اشرفى