تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
يكى از اين دو ( مسئله ) ضدّ عامّ است و موضوع ديگرى ضدّ خاصّ است ، خصوصا با اختلاف اقوال در دو موضوع . 2 - اقتضاء و اراده مىشود به آن ( اقتضاء ) لابدّيّت ثبوت نهى از ضدّ به هنگام امر به چيزى ، يا براى بودن امر ( امر به شىء ) دلالت مىكند ( امر ) برآن ( ضدّ ) به يكى از دلالتهاى سه‌گانه : مطابقى ، تضمّن و التزام ، و يا براى بودن آن ( امر به شىء ) ، لازم مىآيد آن ( امر به شىء ) را عقلا نهى از ضدّ بدون اينكه باشد لزوم آن ( نهى از ضدّ ) بيّن به معناى اخصّ تا دلالت كند ( امر به شىء ) برآن ( نهى از ضدّ ) به التزام . پس مراد از اقتضاء نزد ايشان ( اصوليّون ) اعمّ از همهء اينهاست ( نحوهء دلالت ) . 3 - نهى ، و اراده مىشود به آن ( نهى ) ، نهى مولوى از شارع و اگرچه باشد ( نهى مولوى ) تبعى ، همچون وجوب غيرى تبعى مقدّمه . و نهى ، معناى مطابقىاش ( نهى ) - همان‌طورىكه گذشت ( معناى مطابقى ) در مبحث نواهى - آن ( معناى مطابقى ) بازداشتن و منع كردن از آن چيزى ( متعلّقى ) است كه تعلّق گرفته است ( نهى ) به آن ( متعلّق ) . و تفسير كرده‌اند آن ( نهى ) را متقدّمين به طلب ترك ، و اين ( تفسير به طلب ترك ) تفسير به لازم معناى آن ( نهى ) است ، ولى همانا ايشان ( متقدّمين ) فرض كرده‌اند ( متقدّمين ) آن ( طلب ترك ) را گويا همانا اين ، آن ( طلب ترك ) معناى مطابقى آن ( نهى ) است ، و براى همين ( فرض ) اعتراض كرده‌اند بعضى از ايشان ( متقدّمين ) بر اين ( تفسير ) ، پس گفته‌اند ( بعض ) : « همانا طلب ترك ، محال است ، پس چاره‌اى نيست اينكه باشد مطلوب ، خوددارى كردن ( كفّ نفس ) . و همين‌طور ، نزاع كرده‌اند ( اصوليّون متقدّم ) در اينكه همانا مطلوب به نهى ، ترك است يا كفّ ؟ و معنايى نيست براى نزاعشان ( اصوليّون متقدّم ) اين نزاع ( مطلوب به نهى ، ترك يا كفّ بوده ) مگر وقتى كه باشند ( اصوليّون ) هرآينه فرض كرده‌اند ( اصوليّون ) همانا معناى نهى ، آن ( معناى نهى ) طلب است ، پس افتاده‌اند در سرگردانى در اينكه همانا مطلوب به ، چه چيزى است آن ( مطلوب به ) ؟ ترك يا كفّ ؟