تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
وضوء عبادى به لحاظ آنكه آن ( وضوء ) عبادت است ، نه به اصل وضوء به لحاظ آن ( وضوء بودن ) ، پس ناشى نمىشود عباديّت آن ( وضوء ) از امر غيرى تا آنكه گفته شود : همانا عبادى بودن آن ( وضوء ) سازگار نمىباشد ( عبادى بودن ) توصّلى بودن امر غيرى را ، بلكه عبادى بودن آن ( وضوء ) ، چاره‌اى نيست اينكه باشد ( عبادى بودن وضوء ) مفروض التحقّق ، قبل از فرض تعلّق گرفتن امر غيرى به آن ( وضوء ) ، و از اينجا ( فرض تحقّق عبادى بودن قبل از تعلّق امر غيرى ) صحيح است استحقاق ثواب برآن ( وضوء ) ، زيرا همانا اين ( وضوء ) عبادت است به‌خودىخودش . ولى ناشى مىشود از اين بيان ، اشكال ديگرى ، و آن ( اشكال ديگر ) ، آن ست كه همانا وقتى باشد عبادى بودن طهارتها ، غير ناشى از امر غيرى ، پس چه چيزى ( امرى ) آن ( امر ) امر تصحيح‌كننده براى عبادى بودن آنها ( طهارتها ) است ؟ و معروف ، آن است كه همانا صحيح نيست فرض عبادت را عبادت مگر به واسطهء تعلّق گرفتن امرى به آن ( عبادت ) تا ممكن باشد قصد امتثال آن ( امر ) ، زيرا همانا قصد امتثال امر ، آن ( قصد امتثال امر ) مقوّم براى عبادى بودن عبادت است نزد ايشان ( علما ) ، و حال آنكه نيست براى آنها ( طهارتها ) در واقع مگر امر غيرى ، پس رجوع مىكند امر در آخر به غيرى ، براى تصحيح عبادى بودن آنها ( طهارتها ) . علاوه آنكه همانا مستحيل است اينكه باشد امر غيرى ، آن ( امر غيرى ) مصحّح براى عبادى بودن آنها ( طهارتها ) ، به دليل توقّف داشتن عبادى بودن آنها ( طهارتها ) - در اين هنگام ( امر غيرى ، مصحّح باشد ) - بر جلوتر بودن امر غيرى ، و حال آنكه مفروض ، آن است كه همانا [ امر غيرى ] ، متأخّر است از فرض عبادى بودن آنها ( طهارتها ) ، به دليل اينكه همانا اين ( امر غيرى ) همانا تعلّق مىگيرد ( امر غيرى ) به آنها ( طهارتها ) به لحاظ آنكه آنها ( طهارتها ) عبادت هستند ، پس لازم مىآيد متقدّم بودن متأخّر و تأخّر داشتن متقدّم و اين ( لزوم ) خلف محال است يا دور است بنا بر آنچه ( قولى ) كه گفته شده است .