را براى داخليّه . و سند ايشان ( گروه منكرين ) در اين انكار ، يكى از دو امر است :
اوّل : انكار كردن مقدّميّت را براى جزء رأسا ، به اعتبار اينكه همانا مركّب ، خود اجزاء است به تمامه ، پس چگونه فرض مىشود توقّف داشتن شىء بر خودش ( شىء ) .
دوّم : بعد از تسليم اينكه همانا جزء ، مقدّمه است ، ولى مستحيل است متّصف شدن آن ( جزء ) به وجوب غيرى ، مادامىكه همانا آن ( جزء ) واجب است به وجوب نفسى ، زيرا همانا فرض ، آن است كه همانا آن ( جزء ) جزء واجب به وجوب نفسى است ، و نيست مركّب مگر اجزايش ( مركّب ) به تمامه ، پس گسترده مىشود وجوب ( وجوب نفسى ) بر اجزاء . و در اين هنگام ( گسترده شدن وجوب نفسى بر اجزاء ) اگر واجب شده باشد جزء به وجوب غيرى همچنين ( مثل وجوب نفسى ) ، هرآينه متّصف شده است جزء به دو وجوب .
و هرآينه اختلاف كردهاند ( اصوليّون ) در بيان وجه مستحيل بودن اجتماع دو وجوب ، و مهمّ نيست ما را بيان وجه در آن ( استحاله ) را بعد از اتّفاق داشتن بر استحاله . و وقتى باشد اين بحث كه توقع نداريم از اين ( بحث ) فايدهء عملى حتّى با فرض فائدهء عملى در مسألهء وجوب مقدّمه ، علاوه آنكه همانا اين ( بحث ) بحث دقيقى است كه طولانى مىشود كلام پيرامون اين ( بحث ) ، پس ما مىبنديم از اين ( بحث ) صفحه را درحالىكه احاله مىدهيم طالب را به مطوّلات اگر بخواهد ( طالب ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
4 - مقدّمة الوجوب : يعنى « الامر الرّابع مقدّمة الوجوب » .
1 - مقدّمة الوجوب و تسمّى المقدّمة الوجوبيّة : يعنى ( القسم الاوّل مقدّمة الوجوب و الخ » ضمير نايب فاعلى در « تسمّى » به مقدّمهء وجوب برگشته و كلمهء « المقدّمة » مفعول دوّم و كلمهء « الوجوبيّة » صفت براى مفعول مىباشد .
و هى ما يتوقف عليها . . . بان تكون . . . و قيل انّها تؤخذ : ضمير « هى » به مقدّمهء وجوبيّه و