نزاع ) خصوص قسم دوّم است ، قصد مىكنم مقدّمهء وجوديّه را ، غير از مقدّمهء وجوبيّه ، و سرّ ، روشن است ، زيرا همانا وقتى باشد مقدّمهء وجوبيّه ، اخذ شده بر اينكه همانا اين ( مقدّمه وجوبيّه ) مفروض الحصول است ، پس معنايى نيست براى واجب بودن تحصيل آن ( مقدّمهء وجوبيّه ) ، پس همانا اين ( وجوب تحصيل ) خلف است ، پس واجب نمىباشد تحصيل كردن استطاعت براى خاطر حجّ ، بلكه اگر اتّفاق بيفتد حصول استطاعت ، واجب مىشود حجّ هنگام آن ( استطاعت ) . و اين ( وجوب حجّ به هنگام اتّفاق افتادن استطاعت ) نظير فوت در قول معصوم عليه السّلام است : « قضاء كن آنچه را كه فوت شده ، همانطور كه فوت شده است » ، پس همانا واجب نيست تحصيل آن ( فوت واجب ) براى خاطر امتثال كردن امر به قضاء ، بلكه اگر اتّفاق بيفتد فوت ، واجب مىشود قضاء .
5 - مقدّمهء داخليّه
: تقسيم مىشود مقدّمهء وجوديّه به دو قسم : داخليّه و خارجيّه .
1 - مقدّمه داخليّه : آن ( مقدّمهء داخليّه ) جزء واجب مركّب است ، همچون نماز ، و همانا اعتبار كردهاند جزء را مقدّمه ، پس به اعتبار آن است كه همانا مركّب ، متوقّف است در وجودش ( مركّب ) بر اجزايش ( مركّب ) ، پس هر جزئى بهخودىخودش ( جزء ) ، آن ( جزء ) مقدّمه است براى وجود مركّب ، همچون مقدّم بودن واحد بر دو . همانا ناميده مىشود ( مقدّمهء داخليّه ) ، داخليّه ، پس براى خاطر آن است كه همانا جزء ، داخل است در قوام مركّب ، و نيست براى مركّب ، وجود مستقلّى مگر خود وجود اجزاء .
2 - مقدّمهء خارجيّه : و آن ( مقدّمهء خارجيّه ) هر چيزى ( عملى ) است كه متوقّف مىباشد برآن ( عمل ) واجب ، و براى آن ( عمل ) وجود مستقلّى است خارج از وجود واجب .
و غرض از ذكر اين تقسيم ، آن ( غرض ) بيان آن است كه همانا نزاع در مقدّمهء واجب ، آيا شامل مىشود ( نزاع ) مقدّمهء داخليّه را يا همانا اين ( نزاع در مقدّمهء واجب ) اختصاص دارد ( نزاع در مقدّمهء واجب ) به خارجيّه ؟ و هرآينه انكار كردهاند گروهى ، شامل بودن نزاع