مقدّمه فقط به عنوان علّت فاعلى تكوينى ( علّت وجودى ) قابل فرض و تصوّر است « 1 » و نه علّل ديگر مثل علّت صورى بودن ، علّت مادّى بودن و يا علّت غايى بودن . « 2 » علّت فاعلى بودن نيز اگرچه قابل تصوّر بوده ولى قطعا باطل بوده و صحيح نمىباشد . چرا كه روشن است ؛ علّت فاعلى حقيقى براى وجوب ، آمر است . « 3 » زيرا امر ، فعل آمر است . « 4 »
192 - اگر معناى معلوليّت صحيح نيست كه مقصود از تبعيّت در وجوب غيرى باشد ، پس چرا مشهور بين اصوليّون شده است ؟ ( و الظّاهر انّ . . . انتزع منه الوجوب )
ج : مىفرمايد : سبب شهرت معلول بودن وجوب غيرى مقدّمه براى وجوب نفسى ذى المقدّمه آن است كه علماء ديدهاند ؛ شوق آمر براى انجام مقدّمه ، ناشى و منبعث از شوق او به ذى المقدّمه مىباشد . زيرا وقتى انسان اشتياق به انجام واجب و ذى المقدّمه دارد به تبع آن ، اشتياق به انجام هر عملى كه ذى المقدّمه متوقّف برآن بوده را نيز دارد و از اينجا بوده كه نتيجه گرفتهاند وجوب مقدّمه معلول وجوب ذى المقدّمه مىباشد . « 5 » ولى بايد
هامش
- اين ساختمان مثلا آن است كه ضد زلزله باشد بايد مهندسى آن يعنى علّت صورى و موادّ آن يعنى علّت مادّى و كنندهء آن يعنى فاعلى به گونهاى باشند كه محقّقكنندهء غايت و غرض باشند .
( 1 ) - يعنى ايجادكنندهء وجوب مقدّمه باشد .
( 2 ) - زيرا وجوب از امور معنوى است و تصوّر صورت و مادّه در آن نمىرود و وجوب ذى المقدّمه نيز غايت براى وجوب مقدّمه نمىباشد . زيرا مىآيد كه علّت وجوب ، عبارت از آمر يعنى فعل او كه امر بوده مىباشد .
( 3 ) - يعنى وجوب ذى المقدّمه از بين علل چهارگانه ، در نظر ابتدايى به نظر مىرسد كه علّت فاعلى يعنى ايجادكنندهء وجوب مقدّمه باشد . ولى علّت فاعلى ، عبارت از شارع و آمر مىباشد .
( 4 ) - يعنى اگر گفته شود ؛ علّت فاعلى براى وجوب ، عبارت از امر آمر مىباشد ، گفته مىشود ؛ امر آمر نيز فعل آمر بوده و در نتيجه اين آمر است كه علّت فاعلى و حقيقى براى وجوب مقدّمه مىباشد . يعنى تا او امر نكند ، امرى محقّق نمىشود تا وجوب نيز محقّق شود .
( 5 ) - يعنى از آنجا كه شوق به ذى المقدّمه ، باعث شوق به مقدّمه مىباشد ، چرا كه هر انسانى وقتى -