شده است ( خلاف ) در اين ( ملازمه ) به توهّم جدا بودن .
و از عجيب ، آنچه از صاحب فصول است ، از انكار كردن او ( صاحب فصول ) براى ملازمه ، با وجود قولش ( صاحب فصول ) به تحسين و تقبيح عقلى ، و گويا همانا او ( صاحب فصول ) گمان كرده است ( صاحب فصول ) همانا هرچه را كه ادراك كند آن را عقل از مصالح و مفاسد - و هرچند به طريق نظرى يا از غير سبب عامّ از اسبابى كه گذشت ذكر آن ( اسباب ) - داخل مىشود ( همهء مدركات عقل ) در مسألهء تحسين و تقبيح ( حسن و قبح عقلى ) و [ گويا گمان كرده است ] همانا قائل به ملازمه ، مىگويد ( قائل ) به ملازمه همچنين در مثل اين ( مدركات عقلى ) .
ولى ما گفتيم : همانا قضاياى تحسين و تقبيح ، اينها ( قضاياى تحسين و تقبيح ) قضايايى هستند كه تطابق دارد بر آنها ( قضايا ) آراى عقلاء همگى به لحاظ آنكه ايشان ( عقلاء ) عقلاء هستند . و اينها ( قضاياى مورد تطابق عقلاء ) مورد اتّفاق رأى همه است ، و در مثل اينها ( قضاياى مورد تطابق آراى عقلاء ) مىگوييم به ملازمه نه مطلقا . پس نيست هرچه ( حسن و قبحى ) را كه ادراك كند . آنها ( حسن و قبح ) را عقل را از هر سببى كه باشد ( سبب ) - و هرچند تطابق نداشته باشد برآن ( حسن و قبح ) آراء ( آراى عقلاء ) ، يا تطابق دارد ( آراى عقلاء ) ولى نه به لحاظ آنكه ايشان ( عقلاء ) عقلاء هستند - داخل مىشود ( همهء مدركات عقل ) در اين مسئله ( تحسين و تقبيح ) .
و هرآينه ذكر كرديم ما سابقا : همانا آنچه را كه ادراك مىكند آن را عقل از حسن و قبح به سبب عادت يا انفصال و مانند اين دو ( عادت و انفعال ) و آنچه را كه درك مىكند ( عقل ) آن را نه از سبب عامّ براى همه ، داخل نمىشود ( همهء اين مدركات ) در موضوع مسألهء ما .
و اضافه مىكنيم اين را از باب بيان و توضيح در اينجا ، پس مىگوييم : همانا مصالح احكام شرعيّه مولويّهاى - كه اينها ( مصالح ) خود آنها ( مصالح ) ملاكات احكام شارع هستند - مندرج نمىباشند ( مصالح ) تحت ضابطهاى كه ما درك كنيم آن ( ضابطه ) را با
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٤٥