تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
النّاشئ من الاطلاق المقابل للتّقييد بأو . و حينئذ يكون الشّرط احدهما على البدليّة ، او الجامع بينهما على ان يكون كلّ منهما مصداقا له ، و ذلك حينما يمكن فرض الجامع بينهما و لو كان عرفيّا . ترجمه :

وقتى متعدّد است شرط و يكى است جزاء

و از لواحق مبحث مفهوم شرط ، مسئلهء آنجايى است كه وقتى وارد شود دو جملهء شرطيّه يا بيشتر و هرآينه متعدّد باشد شرط در آن دو ( جملهء شرطيّه ) و باشد جزاء ، يكى . و اين ( تعدّد شرط و اتّحاد جزاء ) واقع مىشود ( تعدّد شرط و اتّحاد جزاء ) برد و نحو : 1 - اينكه باشد جزاء ، غير قابل براى تكرار . مثل تقصير در سفر در آنجايى كه وارد شده است : « وقتى اذان به گوش نرسيد ، پس شكسته بخوان » و « وقتى ديوارها ديده نشد ، پس شكسته بخوان » . 2 - اينكه باشد جزاء ، قابل براى تكرار . همچون در مانند « وقتى جنب شدى ، پس غسل كن » ، « وقتى تماس پيدا كردى با ميّتى ، پس غسل كن » . امّا نحو اوّل : ( جزاء غير قابل تكرار باشد ) ، پس واقع مىشود در اين ( نحو اوّل ) تعارض بين دو دليل ، بنا بر مفهوم شرط . ولى تعارض همانا اين ( تعارض ) بين مفهوم هريك از دو ( دليل ) با منطوق ديگرى است . چنانچه اين ( تعارض بين مفهوم هريك با منطوق ديگرى ) روشن است . پس چاره‌اى نيست از تصرّف در اين دو ( دليل ) به يكى از دو وجه : وجه اوّل : اينكه مقيّد مىكنيم هريك از دو شرط را از ناحيه‌ى ظهور اين دو ( شرطيّه ) در مستقل بودن به‌سبب اين ظهورى كه ناشى است از اطلاقى - چنانچه گذشت - كه مقابل است آن ( اطلاق ) را تقييد به واسطه عطف با واو ، پس مىباشد شرط در حقيقت ،