تعليق حكم برآن ( موضوع ) چه رسد از اينكه باشد براى آن ( لقب ) ظهورى در انحصار .
آرى ، نهايت آنچه كه فهميده مىشود ( آن چيز ) از لقب ، شامل نبودن شخص حكم است براى غير آنچه ( موضوعى ) كه شامل نمىشود آن ( موضوع ) را عموم اسم . و اين ( شامل نبودن شخص حكم براى موضوعى ديگر ) كلامى در آن ( شامل نبودن ) نيست . اما ثابت نبودن نوع حكم براى موضوع ديگرى ، پس دلالتى نيست براى آن ( لقب ) بر اين ( ثابت نبودن نوع حكم ) اصلا . و هرآينه گفته شده است : همانا مفهوم لقب ، ضعيفترين مفاهيم است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
لا يدلّ على انتفاء الحكم فيما عداه : ضمير در « يدلّ » به تحديد موضوع به عدد و ضمير در « عداه » به عدد برمىگردد .
فانّه لا يدلّ الخ : ضمير در « فانّه » و « يدلّ » به قول يادشده برمىگردد .
فلا شبهة فى دلالته : ضمير در « دلالته » به تحديد به عدد برمىگردد .
و لكن هذه الدّلالة : يعنى دلالت بر واجب نبودن زيادتر .
من جهة خصوصيّة المورد : يعنى به واسطهء قرينه .
لا مفهوم له : ضمير « له » به تحديد به عدد برمىگردد .
سواء كان مشتقّا ام جامدا : ضمير در « كان » به « كلّ اسم » برمىگردد .
وقع موضوعا للحكم : ضمير در « وقع » به « كلّ اسم » برمىگردد .
عمّا لا يتناوله عموم الاسم : ضمير مفعولى در « يتناوله » به ماء موصوله به معناى موضوع برمىگردد .
بعنوانه : ضمير در « بعنوانه » به موضوع حكم برگشته و معنايش چنين است : « به عنوان