( چيز ) محتمل التّقييد است نه وجودا و نه عدما ، پس همانا مرجع در اين ( دليلى كه متضمن بيان تقييد نيست ) آن ( مرجع ) اصالة الاطلاق است ، وقتى كه كاملا فراهم شده باشد مقدّماتى كه مصحّح براى تمسّك به اصالة الاطلاق است بنا بر آنچه كه به زودى مىآيد در بابش - و آن باب مطلق و مقيّد است - و به واسطهء اصالة الاطلاق كشف مىشود همانا ارادهء متكلّم آمر تعلّق گرفته است به مطلق در واقع . يعنى همانا واجب ، اخذ نشده است ( واجب ) نسبت به قيد مگر به نحو لا به شرط .
و خلاصه اينكه همانا مانعى نيست از تمسّك كردن به اطلاق براى رفع احتمال تقييد در تقسيمات اوّليّه .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الى كلّ خصوصيّة منها لا يخلوا فى الواقع : ضمير در « منها » به تقسيمات اوّليّه و ضمير در « لا يخلو » به وجوب واجب برگشته و منظور از « فى الواقع » يعنى با قطع نظر از تعلّق امر مىباشد .
1 - ان يكون مقيّدا بوجودها : يعنى « الاوّل ان يكون الخ » ضمير در « يكون » به وجوب واجب و در « بوجودها » به خصوصيّت برمىگردد .
و يسمّى به شرط شىء : ضمير نايب فاعلى در « يسمّى » به واجب برمىگردد .
مثل شرط الطّهارة : يعنى « هذا مثل شرط الطّهارة » يعنى وجوب واجبى كه مقيّد به وجود خصوصيّت بوده مثل شرط طهارة است .
و غيرها من اجزاء و شرائط الخ : ضمير در « غيرها » به موارد ذكر شده برگشته و كلمهء « شرائط » عطف به « اجزاء » بوده و چون غير منصرف بوده جرّش به فتحه است .
2 - ان يكون مقيّدا بوجودها : يعنى « الثّانى ان يكون الخ » و ضمائرش مثل قبلى است .