تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
ترجمه :

[ مقصود از شىء از لفظ امر . . . ]

و مقصود از شىء از لفظ امر نيز ، نيست ( مقصود ) هر شىء به نحو مطلق . پس مىباشد تفسير آن ( امر ) به اين ( شىء ) از باب تعريف شىء به اعمّ همچنين . پس همانا شىء ، گفته نمىشود براى آن ( شىء ) امر ، مگر وقتى باشد ( شىء ) از افعال و صفات . و براى همين ( مراد افعال و صفات بوده ) گفته نمىشود « ديدم امرى را » وقتى ببينى انسانى يا درختى يا ديوارى را . ولى نيست مقصود از فعل و صفت ، معناى حدثى ، يعنى معناى مصدرى . بلكه مقصود از آن ( معناى مصدرى ) خود فعل يا صفت است به اعتبار آنكه آن ( نفس فعل يا صفت ) موجود است فى نفسه . يعنى ملاحظه نشده است در آن ( نفس فعل يا صفت ) جهت صدور از فاعل و ايجاد شدن . و آن ( نفس فعل ) چيزى ( معنايى ) است كه تعبير مىشود از آن ( معنا ) نزد بعضى از ايشان ( علماء ) به معناى اسم مصدرى . يعنى چيزى ( معنايى ) كه دلالت دارد برآن ( معنا ) اسم مصدر . و براى همين ( معناى اسم مصدرى ) ، مشتقّ نمىشود از آن ( معناى اسم مصدرى ) ، پس گفته نمىشود ؛ ( امر ، يا مر ، آمر ، مامور ) به معنايى كه اخذ مىشود از شىء . و حال آنكه اگر بود ( معناى مأخوذ ) معناى حدثى ، هرآينه مشتقّ مىشد از آن ( معناى مأخوذ ) . به خلاف امر به معناى طلب . پس همانا مقصود از آن ( امر به معناى طلب ) معناى حدثى و جهت صدور و ايجاد است و براى همين ( مقصود معناى حدثى است ) مشتقّ مىشود از آن ( امر ) ، پس گفته مىشود : ( امر ، يأمر ، آمر ، مأمور ) . و دليل بر اينكه همانا لفظ امر ، مشترك بين دو معناست ، طلب و شىء و نه اينكه همانا آن ( لفظ امر ) وضع شده براى جامع بين آن دو ( طلب و شىء ) . 1 - همانا « امر » - چنانچه گذشت - به معناى طلب ، صحيح است اشتقاق از آن ( امر به