تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
ج : مىفرمايد : بعيد نيست كه تمامى اين معانى مثل حادثه ، شأن و فعل كه لفظ امر در آنها استعمال مىشود به غير از معناى طلب ، همگى به يك معناى واحد كه جامع بين اين معانى بوده يعنى مفهوم شىء برگردد . بنابراين لفظ امر مشترك لفظى بين دو معناست . معنا طلب و معناى شىء . « 1 » 266 - طلب چيست ؟ ( و المراد من . . . لا يسمّى طلبا ) ج : مىفرمايد : مقصود از طلب ، اظهار كردن اراده و ميل باطنى بوده به واسطهء كلام يا نوشتن يا اشاره يا امور ديگرى مثل الهام كردن كه اظهار و ابراز اراده و ميل باطنى با آن صحيح مىباشد . « 2 » بنابراين اراده و ميل باطنى تنها بدون اينكه با مظهرى مثل قول يا كتابت و امثال آن اظهار شود طلب نخواهد بود . 267 - آيا هر طلبى معناى امر است ؟ ( و الظّاهر انّه . . . بالاعمّ ) ج : مىفرمايد : ظاهرا هر طلبى امر نيست ، بلكه در بحث بعدى و در مسئله دوّم خواهد آمد كه طلب با شرط مخصوصى عبارت از امر خواهد بود . بنابراين تفسير امر به طلب به‌طور مطلق ، از باب تعريف لفظ امر به معناى اعمّ است .
هامش
( 1 ) - اين قول را صاحب كفايه نيز اختيار كرده و در واقع حادثه ، شأن ، فعل عجيب از مصاديق شىء بوده و ايشان گفته‌اند : افرادى كه موضوع له امر را شأن ، حادثه و فعل عجيب قرار داده‌اند در واقع اشتباه مصداق با مفهوم كرده‌اند يعنى مصاديق معناى شىء را كه موضوع له لفظ امر بوده ، معنا و مفهوم لفظ امر قرار داده‌اند . « كفاية الاصول 1 / 89 » و محقّق عراقى در « نهاية الافكار 1 / 156 » از او پيروى كرده است . ( 2 ) - يعنى بعضى كه گفته‌اند ؛ امر عبارت از طلب با قول بوده به اعتبار آن است كه طلب با قول ، يكى از مصاديق طلب است .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 438 | حسن سيد اشرفى