( ذات ) تلبّس تا اينكه باشد ( استعمال ) شاهد براى آن ( بعض ) .
سپس همانا تو هرآينه دانستى در آنچه كه گذشت ، همانا زايل شدن وصف ، مختلف مىشود ( زايل شدن وصف ) به واسطهء اختلاف موادّ از جهت بودن اينكه مبدأ ، اخذ شده است ( مبدأ ) به نحو فعليّت يا به نحو ملكه يا حرفه . پس مثل صدق كردن طبيب به نحو حقيقت بر فردى كه مشغول نمىباشد ( فرد ) به طبابت فعلا - به دليل خواب بودن يا استراحت كردن يا خوردن - كشف نمىكند ( مثل صدق طبيب ) از بودن اينكه مشتقّ حقيقت است در اعمّ چنانچه گفته شده است . و اين ( كاشف نبودن ) به دليل آن است كه همانا مبدأ در آن ( طبيب ) اخذ شده است ( مبدأ ) به نحو حرفه يا ملكه . و اين ( اخذ مبدأ به نحو حرفه يا ملكه ) مستمر است تلبّس او ( طبيب ) به اين ( حرفه يا ملكه ) . آرى ، وقتى زايل شود ملكه يا حرفه از او ( طبيب ) مىباشد اطلاق طبيب برآن ( طبيب ) مجازى وقتى نباشد ( اطلاق طبيب ) به لحاظ حال تلبّس ، همانند آنجا كه اگر گفته شده باشد : « او طبيب ما در گذشته است » به اينكه باشد قيد « در گذشته » براى بيان حال تلبّس . پس همانا اين استعمال شكّى نيست در بودن اين ( استعمال ) به نحو حقيقت و هرآينه گذشت بيان اين ( استعمال ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
ما تقدّم من الأمور : ضمير در « تقدّم » به ماء موصوله برگشته و « من الامور » بيان ماء موصوله مىباشد .
و مجاز فى غيره : ضمير در « غيره » به متلبّس به مبدأ برمىگردد .
عمّن زال عنه الوصف : ضمير در « عنه » به « من موصوله » كه مراد از آن ذات بوده برمىگردد .