عالم است امّا به دليل اينكه در گذشته عالم بوده است . يعنى اطلاق مشتقّ به زيد در زمان حال و زمان نطق بوده درحالىكه زيد در اين زمان عالم نيست بلكه در گذشته عالم بوده است . در اينجا بحث است زيدى كه قبلا عالم بوده و الآن و در زمان نطق و اسناد دادن ، عالم نيست آيا مىتوان به نحو حقيقت اطلاق عالم بر او كرد و گفت زيد عالم است . بنابراين اطلاق مشتقّ به لحاظ حال تلبّس هميشه حقيقت است و در اين نزاعى نيست بلكه نزاع در اطلاق مشتقّ بر ذات منقضى از مبدأ به لحاظ حال نسبت و اسناد مىباشد كه آيا اين اطلاق حقيقى بوده يا مجازى است ؟ مثل اثبات كراهت براى وضو با آبى كه با خورشيد در گذشته گرم شده بود با تعميم دادن لفظ « مسخّن » كه در دليل و روايت است براى آبى كه در گذشته گرم شده بود . يعنى آيا اطلاق « مسخّن » بر آبى كه قبلا گرم بوده ولى الآن سرد شده به نحو حقيقت بوده و يا به نحو مجاز است ؟ كه اگر قائل به وضع آن براى اعمّ باشيم اطلاقش حقيقى و گرنه مجازى است .
256 - از مطالبى كه مصنّف بيان نمود چند مطلب به دست مىآيد و بيان آنها چيست ؟
( فتحصّل ممّا . . . بانّه مجاز )
ج : مىفرمايد : سه مطلب به دست مىآيد :
1 - اطلاق مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ، هميشه و مطلقا حقيقت است . يعنى اگرچه اين اطلاق با نظر به گذشته باشد . « 1 » و اينكه اطلاق مشتقّ به لحاظ حال تلبّس
هامش
( 1 ) - يعنى وقتى اطلاق به لحاظ حال تلبّس باشد اين اطلاق حقيقى است چه در گذشته متّصف به صفت بوده يا در حال يا درآيند متّصف به آن خواهد شد . بنابراين معناى « زيد عالم » اطلاق عالم بر زيد به لحاظ حال تلبّس به اين معناست كه اگر زيد در گذشته عالم بوده ما كه الآن