تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
وقتى اين شأنيّت را از دست دادند مثلا ارّه ، شكسته شد و قابليت اره كردن را نداشت ، جاى نزاع است كه در اين صورت هم صدق ارّه برآن به نحو حقيقت است يا مجاز ؟ 251 - خلاصه‌گيرى مصنّف در جواب به توهّم بعضى در خصوص مشتقّاتى مثل نجّار و خياط و امثال آن چيست ؟ ( و الخلاصة . . . اختلافا كثيرا ) مىفرمايد : خلاصه آنكه زوال و انقضاء در هر چيزى به حسب آن چيز است . مثلا در امور شأنى ، زوال عبارت از دست دادن شأن بوده و در امور ملكه‌اى زائل شدن ملكه و در شغل و پيشه ، از دست دادن آن شغل و پيشه و در امور فعلى نيز متّصف نبودن عملى به آن مىباشد . ولى نزاع در مشتقّ به اعتبار هيئت مشتقّات است نه مبادى مشتقّات كه موادّ بر آنها دلالت داشته و اختلاف زيادى دارند . در نتيجه مبادى و نحوهء اخذ آن در مشتقّات ، بيان‌كنندهء نحوهء تلبّس بوده و نزاع در هيئت هر مشتقّ نيز به اعتبار نحوهء تلبّس آن مشتقّ مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - مثلا اگر مبدأ در كلمهء « مجتهد » عبارت از ملكه باشد ، تلبّس شخص به اجتهاد وقتى است كه اين ملكه در او باشد هرچند مشغول استنباط نيست و زوالش وقتى است كه اين ملكه را از دست بدهد كه در صورت از دست دادن ملكه جاى نزاع است كه آيا صدق « مجتهد » بر چنين فردى به نحو حقيقت بوده يا به نحو مجاز است . امّا اگر مبدأ در « مجتهد » عبارت از فعليّت باشد يعنى تلبس به اجتهاد وقتى است كه مشغول استنباط باشد ، زوال از وصف اجتهاد نيز وقتى است كه مشغول استنباط نباشد هرچند ملكه را دارد . در اين صورت جاى نزاع است كه آيا بر اين فرد كه مشغول استنباط نبوده آيا صدق مجتهد به نحو حقيقى بوده يا به نحو مجاز است .