مىشود . زيرا مبدأ گاهى از امور فعلى و عملى و گاهى از ملكات و امور شأنى بوده و يا اينكه از حرفهها و پيشهها مىباشد .
بنابراين متّصف شدن زيد به قيام و اينكه گفته شود او قائم است وقتى تحقّق پيدا مىكند كه او عملا در حال قيام باشد . زيرا قيام به نحو فعليّت ، مبدأ براى وصف « قائم » اخذ شده و انقضاء آن نيز وقتى است كه زيد عملا ايستاده نباشد و يا امورى كه به نحو ملكه و صفت نفسانى اخذ شده است مثل عالم به نحو بودن كه مقصود آن است كه فرد داراى ملكهء علم مىباشد ، و زوال عالم به نحو بودن ، وقتى است كه اين ملكه را از دست بدهد . يا امورى كه به نحو حرفه و شغل ، اخذ شدهاند نيز زوالشان به اين است كه اين حرفه از او گرفته شود . بنابراين وقتى گفته مىشود زيد عالم يا مجتهد است يا قاضى شهر بوده معنايش اين نيست كه او الآن همهء مسائل نحو را مىداند و يا همهء مسائل فقهى را حضور ذهن دارد و يا در شهر مشغول قضاوت است . بلكه منظور آن است كه ملكهء علم را و منصب قضاء را دارد . در نتيجه تا وقتى اين ملكه يا منصب و وظيفه موجود باشد زيد هم متلبّس به مبدأ است در حال نطق ، و اطلاق مشتقّ بر او حقيقى است هرچند خوابيده باشد . حال اگر اين ملكه از او زائل شد و از او سلب منصب شد جاى نزاع است كه آيا در اين حال هم صدق عالم به نحو و يا قاضى شهر و يا نجّار و امثال آن به نحو حقيقت است يا به نحو مجاز ؟ در مورد مباديى كه به نحو شأنى هستند مثل اسم آلاتى چون ارّه و جاروب و افسار كه شأنيّت براى نجّارى ، جاروب كردن و كشيدن چاپار دارند ، تا اين شأنيّت در آنها باشد ، متلبّس به مبدأ هستند هرچند در گوشهء حياط باشند . ولى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤١٤