هذا متّفق عليه ايضا .
3 - انّ اطلاقه على الذّات فعلا اى به لحاظ حال النّسبة و الأسناد لانّه كان متّصفا به سابقا هو محلّ الخلاف و النّزاع ، فقال قوم بانّه حقيقة و قال آخرون بانّه مجاز .
ترجمه :
چهارمين مورد : استعمال مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ، حقيقت است .
بدان همانا مشتقّاتى كه آنها ( مشتقّات ) محلّ نزاع هستند تمامىاشان از اسماءاند . و اسماء بهطور مطلق ، نيست دلالتى براى آنها ( اسماء ) بر زمان حتّى اسم فاعل و اسم مفعول . پس همانطورىكه صدق مىكند « عالم » به نحو حقيقت بر كسى كه او ( كس ) عالم است فعلا ، همچنين صدق مىكند ( عالم ) بر كسى كه بوده است ( آنكس ) عالم در زمانى كه گذشته است ، يا مىباشد ( آنكس ) عالم در آنچه ( زمانى ) كه مىآيد بدون مجازيّتى وقتى باشد اطلاق آن ( عالم ) برآن ( آنكس ) به لحاظ حال تلبّس به مبدأ همانطورىكه وقتى مىگوئيم : « بود عالم » يا « خواهد بود عالم » . پس همانا اين ( اطلاق عالم به موصوفش ) حقيقت است بدون شكّ همچون جوامد اگر بگويى در آنها ( جوامد ) مثلا : « خاكستر بود چوب » يا « چوب خواهد بود خاكستر » . پس در اين هنگام وقتى باشد امر اينچنين ( اطلاق مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ، حقيقتى است ) پس چيست موقع نزاع در اطلاق مشتقّ بر آنچه ( ذاتى ) كه گذشته است برآن ( ذات ) تلبّس ، اينكه همانا آن ( اطلاق ) حقيقت است يا مجاز ؟
مىگوييم : همانا اشكال و نزاع در اينجا ( اطلاق مشتقّ بر منقضى از مبدأ ) همانا آن ( نزاع ) در آنجايى است كه وقتى منقضى مىشود تلبّس داشتن به مبدأ و اراده مىشود اطلاق مشتقّ فعلا بر ذاتى كه منقضى شده از او ( ذات ) تلبّس ، يعنى همانا اطلاق بر