زائد ) دخيل در صدق كردن عنوان معاملهاى كه وضع شده به حسب فرض براى صحيح ، بر مصداق مجرّد از قيد . و حال آن ( الفاظ معاملات ) در اين ( تمسّك به اطلاق ) حال الفاظ عبادات است اگر بودند ( الفاظ عبادات ) وضع شده براى اعمّ .
آرى ، وقتى احتمال داده شود همانا اين قيد دخالت دارد در صحيح بودن معامله نزد اهل عرف خودشان ( اهل عرف ) همچنين ، پس صحيح نمىباشد تمسّك به اطلاق براى دفع اين احتمال بنا بر قول به صحيح - چنانچه اين ( عدم صحّت تمسّك به اطلاق ) شأن الفاظ عبادات است - زيرا شكّ برمىگردد به شكّ در صدق كردن عنوان معامله . و امّا بنا بر قول به اعمّ ، پس صحيح مىباشد تمسّك به اطلاق براى دفع احتمال . پس ظاهر مىشود ثمره نزاع بنابراين ( شك در اعتبار قيد در نزد عرف باشد ) در الفاظ معاملات همچنين . ولى اين ( ثمره ) ثمرهء نادرى است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
1 - لا ثمرة للنّزاع الخ : يعنى « الثّانى لا ثمرة للنّزاع الخ » كلمهء « الثّانى » مبتدا و بدل تفصيلى دوّم براى « تنبيهان » و خبرش جملهء « لا ثمرة الخ » مىباشد .
قد عرفت انّه على القول الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
فى اعتبار شىء فيها : ضمير در « فيها » به عبادات برمىگردد .
جزءا كان او شرطا : ضمير در « كان » به شىء برمىگردد .
على الفاقد له : ضمير در « له » به جزء يا شرط برمىگردد .
الّا انّ هذا الكلام لا يجرى الخ : ضمير در « لا يجرى » به « هذا الكلام » كه مقصود از آن تمسّك كردن به اطلاق بوده برمىگردد .
لانّ معانيها : ضمير در « معانيها » به الفاظ معاملات برمىگردد .