فان الماهيّة الموضوع لها : ضمير در « لها » به ماهيّت برگشته و ضمير نايب فاعلى كلمهء « الموضوع » كه صفت « الماهيّة » بوده به « الف و لام » كه به معناى « الذى » بوده و مقصود از آن نيز « لفظ » بوده برمىگردد . يعنى در اصل چنين است « فان الماهيّة الّذى يوضع لها الخ » پس همانا ماهيّت ، آن چيزى ( لفظى ) كه وضع مىشود ( آن چيز ) براى آن ماهيّت . . .
هى طبيعة اللّفظ الكلّى الخ : ضمير « هى » به ماهيّت برمىگردد .
انّما يكون فى اجزاء افرادها : ضمير در « يكون » به ( كلّ من التّبدل و التّرديد ) و در « افرادها » به ماهيّت برمىگردد .
و قد يسمّى ذلك : مشار اليه « ذلك » ماهيّت كلّى مىباشد .
اجزاؤه المعيّنة هى الحروف الهجائيّة كلّها : ضمير در « اجزاؤه » به كلّى و ضمير « هى » به اجزاء معيّنه و در « كلّها » به حروف هجائيّه برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
217 - جواب مصنّف به اشكال تبدّل و ترديد در ماهيّت را در صورتى كه الفاظ وضع براى اعمّ باشند با تشبيه به چه چيزى مىدهند ؟ ( الدّفع انّ . . . اسم الكلمة )
ج : مىفرمايد : تبدّل و ترديد در اجزاء و كثرت مراتب فاسد ، مانع از فرض قدر مشتركى كه جامع و دربرگيرندهء افراد باشد نمىشود و تبدّل و ترديد در ذات حقيقتى كه جامع بين افراد بوده نيز لازم نمىآيد .
نظير لفظ كلمه كه وضع شده براى آنچه كه تركيب شده از دو حرف يا بيشتر و جامع و معناى كلّى كه موضوع له لفظ كلمه بوده عبارت است از آن چيزى كه تركيب از دو