تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
بوده و به عنوان وسيله بودن و بالتّبع براى آينه است . « 1 » بنابراين آينه همانند لفظ ، لحاظش به تبع لحاظ صورت بوده و فانى در صورت همچون فناى عنوان در معنون « 2 » مىباشد . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى كسى كه در مقابل آينه مىايستد ، نگاهش متوجّه عكس و صورت در آينه بوده و به آن صورت نگاه مىكند و نه به خود آينه و نگاهش به آينه يك نگاه آلى و وسيله‌اى است و نه نگاه استقلالى . بنابراين آينه « ما به ينظر » بوده و نه « ما فيه ينظر » . ( 2 ) - نظير اسم اشخاص كه اين اسمها فانى در مسمّايشان مىباشند به گونه‌اى كه هروقت اسم را ذكر مىكنند در واقع مقصودشان مسمّاى آن اسم بوده و هيچ نظرى به اسم ندارند . مثلا وقتى گفته مىشود « جاء زيد » لفظ زيد صرفا وسيله و راهى است براى لحاظ مسمّا و معنون و معنا كه آن فرد خارجى بوده و گوينده نسبت آمدن را در واقع به آن مسمّا و معنون مىدهد و نه به عنوان كه لفظ « زيد » باشد . ( 3 ) - اين بيان از رابطه بين لفظ و معنا همان‌طور كه قبلا گفته شد اوّلا : مبنى برآن است كه رابطهء لفظ و معنا از نوع رابطهء بين علامت و معنا نباشد بلكه از نوع وجه و عنوان براى معنا بودن باشد . ثانيا : به نظر مىرسد بيان مصنّف در نوع رابطهء بين لفظ و معنا اقتباس از تقرير و بيان صاحب كفايه در « كفاية الاصول » باشد چنانچه استدلال ايشان نيز چنين مىباشد .