تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مىشود در وضع اين ( لفظ ) براى آن ( معنا ) ، علامت است به اينكه همانا آن ( لفظ ) حقيقت است در اين ( معنا ) . و همانا صحيح بودن سلب ، علامت است بر اينكه همانا آن ( لفظ ) مجاز است در اين ( معنا ) . و ذكر كرده‌اند ( اصوليّون ) همچنين ، همانا صحيح بودن حمل لفظ بر چيزى ( معنايى ) كه شكّ مىشود در وضع اين ( لفظ ) براى آن ( معنا ) ، علامت حقيقت و عدم صحيح بودن حمل ، علامت بر مجاز است . و اين ، چيزى است كه احتياج دارد به شرح و بيان ، پس براى محقّق شدن حمل و عدم آن ( حمل ) و سلب و عدم آن ( سلب ) ، پى مىگيريم راههايى را كه به دنبال مىآيد . 1 - قرار مىدهيم معنايى را كه شكّ مىشود در وضع لفظ براى آن ( معنا ) ، موضوع و تعبير مىكنيم از آن ( معناى مشكوك ) به هر لفظى كه دلالت مىكند ( آن لفظ ) برآن ( معناى مشكوك ) . سپس قرار مىدهيم لفظى را كه مشكوك است در وضع آن ( لفظ ) براى اين معنا ، محمول به آنچه كه براى اوست از معناى ارتكازى . سپس آزمايش مىكنيم به اينكه حمل مىكنيم به حمل اوّلى ، لفظ را به آنچه كه براى آن ( لفظ ) است از معناى مرتكز در ذهن بر اين لفظى كه دلالت‌كننده است بر معنايى كه مشكوك است وضع لفظ براى آن ( معناى مشكوك ) ، و حمل اوّلى ، ملاكش اتّحاد در مفهوم است و تغاير اعتبارى است . و در اين هنگام وقتى اجرا كرديم اين تجربه را پس اگر يافتيم در پيش خودمان ، صحيح بودن حمل و عدم صحيح بودن سلب را ، خواهيم دانست تفصيلا به اينكه همانا لفظ ، وضع شده است براى اين معنا . و اگر يافتيم عدم صحيح بودن حمل و صحيح بودن سلب را ، خواهيم دانست همانا اين ( لفظ ) نيست ( لفظ ) وضع شده براى اين معنا ( معناى مشكوك ) . بلكه استعمال آن