تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
چهارده صيغه ماضى آن از اين قرار است : " خاف ، خافا ، خافوا ، خافت ، خافتا ، خفن ، خفت ، خفتما ، خفتم ، خفت ، خفتما ، خفتنّ ، خفت ، خفنا " خاف در اصل " خوف " بوده ، طبق قاعده مذكورة واو قلب به الف شد " خاف " گرديد ، تا پنج صيغه بر همين منوال است ، و " خفن " در اصل " خوفن " بوده ، پس از قلب و التقاء ساكنين و حذف چنانچه در " قلن " گفتيم " خفن " گرديد ، فتحه فاء الفعل را بدل به كسرة كردند يا بگو : كسره عين الفعل را به فاء الفعل نقل نمودند ، تا دلالت كند كه عين الفعل مكسور بوده ، و دلالت بر هيئت را مقدّم داشتند بر دلالت بر مادّة ، فلذا فاء الفعل را مانند قلن مضموم ننمودند در صورتى كه هردو واوى است ، و تا صيغه چهاردهم بر همين منوال است . و چهارده صيغه مضارع بر اين قرار است . " يخاف ، يخافان ، يخافون ، تخاف ، تخافان ، يخفن ، تخاف ، تخافان ، تخافون ، تخافين ، تخافان ، تخفن ، اخاف ، نخاف " يخاف در اصل " يخوف " بوده ، فتحه عين الفعل را به فاء الفعل نقل نمودند " يخوف " شد ، واو را قلب به الف كردند " يخاف " شد ، و واو گرچه اينك ساكن است ، ولى چون در اصل متحرك بوده آن قاعدة درباره‌اش اعمال گرديده ، و در اين باب نيز عين الفعل از دو صيغه جمع مؤنّث حذف شد به جهت التقاء ساكنين كه در آن باب گفتيم . و چهارده صيغه امر بر اين قرار است : " ليخف ، ليخافا ، ليخافوا ، لتخف ، لتخافا ، ليخفن ، خف ، خافا ، خافوا ، خافى ،
علوم العربية — صفحة 208 | هاشم حسيني تهرانى