كبرى : اتحاد وجودى متعلّق امر و متعلّق نهى ، در اين مثال منتفى است « 1 » .
نتيجه : پس شرط مسألهى اجتماع امر و نهى ، در اين مثال منتفى است . اين مثال نظير صلوة در حال نظر به اجنبيه است كه از محل بحث خارج است .
جواب دوم مصنف :
اطاعت دو معنا دارد :
1 ) اطاعت به معناى امتثال : طبق اين معنا ، عبد يا مطيع است اگر جانب امر مقدم شود و يا عاصى است اگر جانب نهى مقدم شود ، ممكن نيست كه عبد هم مطيع باشد و هم عاصى . بعد از اينكه برهان بر امتناع اجتماع قائم شد .
2 ) اطاعت به معناى حصول غرض : طبق اين معنا ، در توصّليّات عبد هم مطيع است و هم عاصى ( چون در توصليّات ، غرض با فعل حرام هم حاصل مىشود ) .
ولى در تعبديات عبد فقط عاصى است ( چون در تعبديات ، غرض كه انجام عمل به قصد قربت است ، با فعل حرام و مبغوض حاصل نمىشود چون حرام و مبغوض مقرّب نيست ) مگر اينكه عبد ، جاهل قاصر يا ناسى باشد كه بحث مربوط به آن گذشت .
قوله : « بقى الكلام . . . » .
نظريهى سوم در مسألهى اجتماع امر و نهى :
نظريهى منسوب به محقق اردبيلى اين است كه اجتماع عقلا ممكن و عرفا محال است . مرحوم مصنف مىفرمايند : در مراد از اين نظريه چهار احتمال است :
1 ) مجمع العنوانين ، عند العقل و عند العرف متعدد است ولى عقل حكم به امكان اجتماع و عرف حكم به امتناع اجتماع مىكند .
2 ) مجمع العنوانين ، عند العقل متعدد و عند العرف واحد است و لذا عقل حكم به امكان اجتماع و عرف حكم به امتناع اجتماع مىكند . اين دو احتمال باطل است ؛ چون حكم ، شأن عقل است نه عرف . عرف فقط مرجع در تعيين مفاهيم است .
3 ) مجمع العنوانين ، عند العقل متعدد است . لذا عقل حكم به امكان اجتماع
هامش
( 1 ) - ر ك : همان .