بنحو خاص من التقدم او التأخر او التقارن لا للآخر و لا له بنحو آخر فاستصحاب عدمه صار بلا معارض بخلاف ما اذا كان الاثر لوجود كل منهما كذلك او لكل من انحاء وجوده فانه ح يعارض فلا مجال لاستصحاب العدم فى واحد للمعارضة باستصحاب العدم فى آخر لتحقق اركانه فى كل منهما .
شرح
در آن بود كه وجود آن قبلا بوده يا بعدا پيدا شده كه استصحاب وجود يا عدم آن نسبت به زمان جارى بود اما اگر دو شىء حادث شدند و علم بوجود آنها پيدا شد ولى شك در تقدم و تأخر يكى از آنها است مثل آنكه علم پيدا بشود بوجود دو حكم مثل شك در دو حكمين شود كه كدام ناسخ و كدام منسوخ مىباشد و يا موت پدر و پسر و شك در آن شود كه كدام از آنها مقدم بوده كه اگر پدر قبلا فوت كرده وارث پسر مىباشد و اگر قبلا فوت كرده وارث پدر مىباشد در مثل اين مواردى كه شك در تقدم و تأخر مىباشد اگر هر دو مجهول التاريخ باشند در اين موارد اگر اثر شرعى براى يكى از آنها مىباشد بنحو خاص از تقدم يا تأخر يا تقارن و ديگرى اثر شرعى ندارد و همچنين براى آخر اثر ديگرى نباشد در اين مواردى كه مجهول التاريخ مىباشد آن دو شىء و اثر براى يك كدام از آنها است استصحاب عدم آن صحيح است و معارض ندارد مثل آنكه شك شود آيا پدرى كه كافر بوده و مرده اسلام پسر او قبل از موت پدر بوده تا ارث ببرد و يا بعد از موت پدر بوده تا ارث نبرد بخلاف مواردى كه مجهول التاريخ باشند و هركدامى اثرى خاصى داشته باشند يا آثار وجود خاص كه در اين مورد استصحاب هركدام معارض است با استصحاب ديگر پس در اين حال مجال و جائى نيست براى استصحاب عدم در هريك از آنها چون استصحاب عدم تقدم يا تأخر يا مقارن هركدامى معارض است باستصحاب عدم تقدم يا تأخر يا تقارن در ديگرى و هركدام معارض يكديگر مىباشند و اذا تعارضا تساقطا تحقق تعارض براى آنست كه اركان استصحاب كه يقين سابق و شك لا حق باشد در هركدام از استصحابين