پس يغتسل و زيد كثير الرّماد در معناى حقيقى خودشان به كار رفتهاند ولى معناى حقيقى مقصود جدّى نيست . مقصود جدّى در اوّل ، طلب و در دوم ، لازم ( جواد بودن زيد ) است . بين اين دو جمله تفاوت ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه جمله كنائيّه نسبت به مكنّى عنه ( جواد بودن زيد مثلا ) متصّف به صدق و كذب مىشوند ، ولى جمل مورد بحث نسبت به داعى جدّى كه همانا طلب باشد متصّف به صدق و كذب نمىشوند و لذا گفته شد اين جمل نظير جمل كنائيّه است .
قوله : « مع انّه . . . » .
مصنّف دربارهى جمل خبريّهاى كه در مقام طلب استعمال شدهاند دو مدّعى دارد
كه اين دو مدّعى در طول هم مىباشند :
1 ) مقتضاى دليل متقدّم « 1 » به كمك مقدّمات حكمت ، ظهور اين جمل در وجوب است .
2 ) مقتضاى دليل متقدّم به كمك مقدّمات حكمت تعيين وجوب از بين محتملات طلب است ( نه ظهور ) چون از بين وجوب و استحباب ، وجوب تناسب با مدلول جمله دارد ، علاوه بر اينكه غير وجوب محتاج به مؤونهى زايده است . تامل .
قوله : « الرابع . . . » .
[ مبحث چهارم : ظهور صيغه در وجوب ]
اگر صيغه امر براى وجوب وضع شده باشد حقيقت در وجوب است و ظهور در وجوب دارد ( ظهور وضعى ) حال اگر براى وجوب وضع نشده باشد و حقيقت در وجوب نباشد دو بحث وجود دارد :
1 ) آيا ظهور در وجوب دارد يا خير ؟ در اين مورد بعضى معتقدند كه صيغه ، ظهور در وجوب دارد و بعضى معتقدند كه صيغه ، ظهور در وجوب ندارد .
2 ) بر فرض صيغه ، ظهور در وجوب داشته باشد ، اين ظهور چه نوع ظهورى است ؟ در اين مورد به دو نظريه در كتاب اشاره شده است :
هامش
( 1 ) - ر ك : دليل در ص 56 .