2 ) نظريه مشهور : اين صيغ از معانى خودشان ( تمنّى ، ترجّى و استفهام ) منسلخ شدهاند .
دليل :
صغرى : اگر اين صيغ در معانى خودشان استعمال شوند لازمهاش عجز ( در تمنّى و ترجّى ) و جهل خداوند ( در استفهام ) است .
كبرى : و اللازم باطل محال .
نتيجه : فالملزوم مثله .
جواب مصنّف :
المحال ليس بواقع و الواقع ليس بمحال .
توضيح : آنچه محال است ( استعمال اين صيغ به انگيزهى تمنّى ، ترجّى و استفهام ) واقع نشده است . و آنچه واقع شده است ( استعمال اين صيغ به انگيزههاى ديگر غير از تمنّى ، ترجّى و استفهام ) محال نيست . مثلا استفهامى كه در كلام خداوند به كار رفته و خداوند قائل آن است به انگيزههايى غير از استفهام است ، مثل اظهار محبّت ، انكار توبيخى ، انكار ابطالى ، تقرير و . . . و اين امور بر خداوند محال نيست .
مقتضاى ادات استفهامى كه به انگيزهى انكار توبيخى است ، اين است كه ، ما بعد ادات استفهام واقع شده ولى فاعل آن مورد ملامت و سرزنش است . در انكار ابطالى ما بعد ادات استفهام واقع نشده و مدّعى آن كاذب است . در تقرير ، متكلّم در صدد اعتراف گرفتن از مخاطب است . « 1 »
قوله : « الثانى . . . » .
[ مبحث دوّم : تبادر وجوب از صيغهى امر ]
دربارهى صيغه امر ، اقوال فراوانى « 2 » وجود دارد كه در كتاب به چهار قول اشاره شده است .
هامش
( 1 ) - براى فهم اين انگيزهها و مثالهاى آن به باب اوّل مغنى اللبيب مبحث همزه مراجعه شود .
( 2 ) - ر ك : مفاتيح الاصول ، ص 110 .