ب ) به مقدّمهاى گفته مىشود كه وجود ذى المقدّمه عقلا متوقّف بر جامع بين او و فرد ديگرى است . ولى چون مكلّف متمكّن از انجام فرد ديگر نيست جامع منحصر در او مىشود . مثل كون على السطح كه عقلا متوقّف بر جامع بين مثل نصب سلّم و طيران است ( كاصل طىّ المسافة ) . طيران اگرچه امكان ذاتى دارد ولى چون براى مكلّف تمكّن نسبت به او نيست جامع منحصر در مثل نصب سلّم مىشود .
پس كون على السطح متوقّف بر مثل نصب سلّم خواهد شد . « 1 »
مقدّمه عاديّه به اين معنا بازگشت به مقدّمه عقليّه دارد . چون توقّف كون على السطح بر مثل نصب سلّم براى كسى كه طيران بالفعل ندارد عقلى است و لذا ذكر آن در قبال مقدّمه عقليّه صحيح نيست . فافهم .
قوله : « و منها . . . » .
مقدّمه در يك تقسيم بر چهار قسم است :
1 ) مقدّمة الوجود : به مقدّمهاى گفته مىشود كه وجود واجب متوقّف بر وجود آن است به نحوى كه اگر مقدّمه نباشد واجب وجود پيدا نمىكند . مثل سفر نسبت به حج .
2 ) مقدّمة الصّحّة : به مقدّمهاى گفته مىشود كه صحّت واجب متوقّف بر وجود آن است به نحوى كه اگر مقدّمه نباشد ذات متصّف به صحّت نمىشود . مثل طهارت نسبت به صلوة .
3 ) مقدّمة الوجوب : به مقدّمهاى گفته مىشود كه وجوب واجب متوقّف بر وجود آن است به نحوى كه اگر مقدّمه نباشد وجوبى براى واجب نخواهد بود . مثل استطاعت نسبت به حج .
4 ) مقدّمة العلم : به مقدّمهاى گفته مىشود كه علم به حصول و تحقّق واجب متوقّف بر آن است .
هامش
( 1 ) - ر ك : نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 167 .