مقدّمه كه در ما نحن فيه همان اجزاء است نه عنوان مقدّمه . و به بيان سوم مقدّميّت حيثيّت تعليليّه است نه تقييديّه . يعنى عنوان مقدّميّت علّت وجوب اجزاء است نه اينكه خود عنوان موضوعيّت داشته باشد .
نتيجه : مقدّمه داخليّه اگر داخل در محلّ نزاع باشد منجر به اجتماع مثلين مىشود و اجتماع مثلين بر فرض بخاطر تعدّد جهت و عنوان صحيح باشد ، در ما نحن فيه بخاطر عدم تعدّد جهت و عنوان جايز نيست .
قوله : « فانقدح بذلك . . . » .
مقدّمه داخليّه دو معنا دارد :
1 ) مقدّمه داخليّه به معناى اجزاء واجب .
اجزاء واجب ؛
اوّلا : براى واجب و مأمور به مقدّميّت دارند .
ثانيا : از محلّ نزاع خارج هستند چنان كه بيان شد .
2 ) مقدّمه داخليّه به معناى هر جزء از اجزاء واجب .
بعضى معتقدند كه مقدّمه داخليّه به اين معنا داخل در محلّ نزاع است .
دليل :
هر جزء از اجزاء واجب را به دو نحوه مىتوان ملاحظه نمود :
الف ) به عنوان اينكه در ضمن كل است . جزء به اين عنوان واجب به وجوب نفسى مىشود .
ب ) به عنوان اينكه مقدّميّت براى كل دارد . جزء به اين عنوان واجب به وجوب غيرى مىشود .
نتيجه : جزء واجب ؛
اوّلا : براى واجب و مأمور به مقدّميّت دارد .
ثانيا : داخل در محلّ نزاع است .
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: قادر حيدرى فسايى
ص١٠٧