تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
صحراى افريقا ) رسيد و تا آن زمان هيچ كس بدانجا نرسيده بود . و در آنجا از كثرت رمل هيچ گذرگاهى نيافت . برخى از يارانش در آن وادى قدم نهادند ولى باز نگشتند . پس فرمان داد تنديس بتى از مس ساختند و آن را بر كنار وادى قرار داد . و بر سينه آن به خط مسند نوشت : اين بت از آن ياسر انعم الحميرى است از آن سو راهى نيست ، كس اينچنين تهورى نكند كه هلاك شود . پس از ياسر پسرش شمر يرعش [ 1 ] پادشاهى يافت او را يرعش مىگفتند زيرا در او رعشه بود . گويند او سرزمين‌هاى عراق و فارس و خراسان را زير پى سپرد و شهرهايشان را بگشود و سغد را كه در آن سوى جيحون است ويران كرد و ايرانيان مىگويند : « شمر كند » يعنى شمر خراب كرد . و در آنجا شهرى بدين نام بنا كرد و عرب آن را معرب ساخت و سمرقند خواند . و گويند او با قباد پادشاه ايران نبرد كرد و اسيرش ساخت . و نيز گويند كه شهر حيره از بناهاى اوست . پادشاهى او صد و شصت سال بود . بعضى از اهل اخبار گفته‌اند كه او بلاد روم را تسخير كرد و ماهان قيصر را بر آنان گماشت و چون به هلاكت رسيد پسرش دقيوس به جاى او نشست . سهيلى دربارهء شمر يرعش گويد : آنكه شهر سمرقند به نام او ناميده شده شمر بن مالك است و مالك همان املوك است كه درباره او گفته‌اند : فنقب عن الاملوك و اهتف بذكره و عش دار عز لا يغالبه الدهر و اين غلطى است كه از سهيلى سر زده زيرا مورخان هماهنگ‌اند كه املوك معاصر موسى ( ص ) بوده و شمر از اعقاب ذى الاعاذر است كه در عصر سليمان مىزيسته . شمر ابرهه نيز نتواند بود زيرا اينان در آغاز دولت تبابعه بوده‌اند . آنگاه بعد از شمر يرعش ، اقرن بر تبابعه پادشاهى كرد و نام او زيد بود . سهيلى گويد : اقرن پسر شمر يرعش بود . و طبرى گويد او پسر عمرو ذو الاذعار بود . سهيلى گويد : او را اقرن از آن مىگفتند كه خالى برآمده بر جانب سر داشت . اقرن پنجاه و سه سال پادشاهى كرد ، مسعودى گويد شصت و سه سال . پس از او پسرش ملكيكرب به پادشاهى نشست . او مردى ناتوان بود و تا پايان حيات هيچ جنگى نكرد . پس از او پسرش تبان اسعد ابو كرب به پادشاهى نشست . او را تبع آخر مىگفتند . او از ملوك مشهور تبابعه بود . به نظر طبرى ، بعد از ياسر ينعم بن عمرو ذى الاذعار برادرش تبع الاقرن به پادشاهى نشست و پس از او شمر يرعش بن ياسر انعم و پس از او تبع الاصغر و او تبان اسعد ابو كرب بود و اين همان تبع آخر است و از مشهوران ملوك تبابعه است و او را رائد مىگفتند ، او در عهد بشتاسب ( - گشتاسب ) و نوهء او اردشير بهمن پسر پسر اسفنديار از پادشاهان ايران بود .
هامش
[ ( 1 ) ] مرعش .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 52 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى