مرا دو نور چشم يزيد و عبد اللّه بس باشند شربت ده كه مرا تاب آتش نيست .
گويند كه معاويه برك را نكشت بلكه به قطع دست و پايش فرمان داد و او تا زمان حكومت زياد در بصره زنده بود . زياد او را به قتل آورد . معاويه پس از اين واقعه ، براى خود مقصوره و نگهبانان شب ترتيب داد و چون به سجده مىرفت دو شرطه بالاى سرش مىايستادند .
و نيز گويند : نخستين كسى كه به مقصوره رفت مروان بن الحكم بود ، در سال چهل و چهار آنگاه كه يمانى او را ضربت زد .
اما عمرو بن بكر ، آن شب در كمين عمرو بن العاص نشست . عمرو به سبب دردى كه مىكشيد به نماز بيرون نيامد . فرمانده شرطه او خارجة بن ابى حبيبة بن عامر بن لؤى ، با مردم نماز خواند عمرو بن بكر او را ضربتى زد و بكشت . او مىپنداشت عمرو بن العاص است . چون او را نزد عمرو بردند ، گفت : پس من چه كسى را كشتهام گفتند : خارجه را . به عمرو بن العاص گفت : يقين داشتم كه او تو هستى . عمرو گفت : تو عمرو را اراده كردى و خدا خارجه را ، و فرمان داد تا او را بكشند .
در آن سال كه على [ ع ] وفات كرد ، حاكم بصره عبد اللّه بن عباس بود . قضاء آن به عهده ابو الاسود الدوئلى و فرمانرواى فارس زياد بن سميه و فرمانرواى يمن عبيد اللّه بن عباس . و تا آن وقت كه حادثه بسر بن ابى ارطاة پيش آمد فرمانرواى مكه و طائف قثم بن عباس بود و بر مدينه ابو ايوب الانصارى حكم مىراند و گويند سهل بن حنيف .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 639
مساهمون: ابن خلدون
ص٦٣٩