تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

خلافت عمر ( رض )

چون ابو بكر را مرگ فرا رسيد ، امر خلافت را به عمر ( رض ) واگذاشت . اما در اين باب نخست با طلحه و عثمان و عبد الرحمان بن عوف و ديگران مشورت كرده بود و آنان را از تصميم خود آگاه ساخته بود و همه رأى او را ستوده بودند . آنگاه نزد مردم آمد و گفت : من عمر را جانشين خود ساختم و سوگند نمىخورم كه بهترين كسان را به جانشينى برگزيده باشم ، پس از او سخن بشنويد و فرمان بريد . آنگاه عثمان را فرا خواند و گفت كه بنويسد : « بسم اللّه الرحمان الرحيم . اين فرمانى است از سوى ابو بكر خليفهء محمد رسول خدا ( ص ) ، در پايان روزگار او در دنيا و آغاز زندگى او در آخرت در حالتى كه كافر هم در آن حالت ايمان مىآورد و فاجر هم به يقين مىرسد . من عمر بن الخطاب را بر شما فرمانروا ساختم و سوگند نمىخورم كه بهترين كس را فرمانروا ساخته‌ام . اگر پايدارى ورزد و دادگر باشد ، اين شناخت من بوده از او و رأى من بوده است دربارهء او . و اگر ستمگرى پيشه سازد و دگرگون شود ، من علم غيب نمىدانسته‌ام و جز خير قصدى نداشته‌ام . نتيجهء كار هر انسانى از آن خود اوست . و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون . » نخستين كارى كه عمر در خلافت خود كرد ، عزل خالد بن الوليد از فرماندهى سپاه شام و نصب ابو عبيدة بن الجراح به جاى او بود . چون اين خبر به شام رسيد ، مسلمانان در مقابل دشمنانشان در يرموك صف آرايى كرده بودند و مىجنگيدند . ابو عبيده امارت خود را پنهان داشت چون كار در يرموك يكسره شد ابو عبيده به فحل در سرزمين اردن سپاه برد . در آنجا جمعى از روميان گرد آمده بودند و خالد را در مقدمه روان داشت .

فتح دمشق

مسلمانان دمشق را به جنگ گرفتند . در ماه ذو القعده . فراريان روم در دمشق گرد آمده