فرمان داد تا با مشركانى كه در آن حوالى هستند ، نبرد كند . او جرش را و هر چه از قبايل يمن و خثعم در آنجا بود ، محاصره كرد . جرش شهرى استوار بود . چون مردم يمن از حملهء مسلمانان آگاه شدند بدانجا گرد آمدند . مسلمانان يك ماه آنان را در محاصره داشتند . سپس روى به باز پس كردند ، چنان كه مردم جرش پنداشتند كه روى در گريز نهادهاند ، از پى آنان تا كوه شكر بتاختند . به ناگاه مسلمانان بازگشتند و دست به كشتارشان گشودند . مردم جرش ، دو مرد به مدينه نزد پيامبر فرستاده بودند ، پيامبر آنان را در آن روز از واقعهء كوه شكر خبر داد . و گفت كه شتر قربانى خدا را ، اكنون در كوه شكر مىكشند . آن دو مرد نزد قوم خود بازگشتند و هر چه رفته بود ، بگفتند و همه اسلام آوردند و سرزمينهاى اطراف قريهء آنان را ، قرقگاه ايشان گردانيد .
نيز قوم همدان بر دست على [ ع ] اسلام آورد و نزد رسول خدا ، وفدى روانه كردند .
قضيه چنان بود كه پيامبر ( ص ) ، خالد بن وليد را نزد مردم يمن فرستاد و آنان را به اسلام فرا خواند . او شش ماه درنگ كرد و كس دعوتش را اجابت نكرد . پس پيامبر على بن ابى طالب را فرستاد و گفت كه خالد را باز پس گرداند . چون على به يمن رسيد مردم براى مقابلهء با او گرد آمدند ، على نيز صفها راست كرد و آنان را انذار كرد و نامه رسول خدا را براى آنان بخواند . همدان همگى در آن روز اسلام آوردند . على ماجرى به پيامبر نوشت ، پيامبر سجدهء شكر به جاى آورد . سپس سه بار گفت : سلام بر همدان . سپس مردم يمن ، دسته دسته اسلام آوردند و وفدهاى خود روانه ساختند . عمرو بن معد يكرب الزبيدى به قيس بن مكشوح المرادى گفت : ما را نزد اين مرد ببر كه كار او بر ما پوشيده نخواهد ماند . قيس از اين كار سرباز زد . پس عمرو نزد پيامبر ( ص ) آمد و اسلام آورد . نيز فروة بن مسيك المرادى بر زبيد فرمان مىراند ، زيرا او پيش از عمرو به مدينه آمده بود و از ملوك كنده جدا شده بود و اسلام آورده بود . او بر سعد بن عباده فرود آمد و قرآن و فرايض دين را از او بياموخت . پيامبر ( ص ) او را عامل خود بر همهء قبايل زبيد و مذحج ساخت . و خالد بن سعيد بن العاص را براى جمع آورى صدقات فرستاد . خالد بن سعيد تا پايان حيات پيامبر ، در بلاد آنان بود .
و در اين سال ، وفد عبد القيس بيامد . رئيسشان جارود بن عمرو بود ، اينان بر كيش نصرانيت بودند . همگان اسلام آوردند و نزد قوم خود بازگشتند . چون پيامبر ( ص ) از دنيا برفت ، عبد القيس مرتد شدند و در فرمان منذر بن النعمان بن المنذر كه به غرور موسوم بود ، درآمدند و جارود در اسلام خود باقى ماند و او را مقامى شايسته بود . و پيش از آنكه ، عبد القيس از ارتداد باز آيند ، بمرد .
رسول خدا ( ص ) ، علاء الحضرمى را پيش از فتح مكه ، نزد منذر بن ساوى العبدى فرستاده بود و منذر مسلمان شد و اسلامش نيز نيكو بود . بعد از وفات پيامبر ، او نيز بمرد . در آن ايام كه او بر مردم بحرين امير بود ، مرتد نشده بودند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 459
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٥٩