تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤

هجرت

چون بر قريش آشكار شد كه رسول خدا ( ص ) از مردم ديگر جز قريش ، پيروان و يارانى يافته است و آهنگ آن دارد كه به آنان بپيوندد و اصحاب او پيش از او به نزد آنان مهاجرت كرده‌اند ، به رأى زدن نشستند تا چارهء آن كار كنند . از اين رو مشايخشان ، يعنى عتبه و شيبه و ابو سفيان از بنى اميه ، و طعيمة بن عدى و حبير بن مطعم و حارث بن عامر بن نوفل و نضر بن حارث از بنى عبد الدار ، و ابو جهل از بنى مخزوم ، و نبيه و منبه پسران حجاج از بنى سهم ، و امية بن خلف از بنى جمح ، با جمع ديگرى از قريش در دار الندوه گرد آمدند و در اين باب كه آيا او را محبوس سازند يا از ميان خود اخراج كنند ، به مشاورت پرداختند . در اين مشاورت رأىشان بر آن قرار گرفت كه از هر قبيله جوانى چابك را برگزينند و همه با هم او را بكشند ، تا خونش در ميان قبايل پراكنده شود . و بنى عبد المطلب قادر به نبرد با همهء قبايل نباشند . و در همان شب آمادهء كار شدند . پيامبر ( ص ) از طريق وحى به مكر آنان آگاه شد و چون ديد كه بر در خانه‌اش كمين گرفته‌اند فرمود تا على بن ابى طالب در بستر او بخوابد و برد او را بر سر كشد و خود از در خارج شد . خداوند ديدگانشان را كور ساخت و خاك بر سرشان پاشيد و در تمام طول شب همانجاى ماندند . چون صبح شد على از در بيرون آمد . دريافتند كه پيامبر ( ص ) نجات يافته است . رسول خدا ( ص ) با ابو بكر الصديق قرار مهاجرت نهاد و او عبد اللّه بن اريقط الدؤلى را كه از بنى بكر بن عبد مناف بود ، اجير كرد تا آنان را به مدينه راه نمايد و از بيراهه ببرد . او مردى كافر و حليف عاص بن وائل بود ، ولى آن دو به امانت او اعتماد داشتند . عبد اللّه از راه شناسان بود . رسول خدا ( ص ) شب هنگام از روزنى كه در پشت خانهء ابو بكر بود بيرون آمد و هر دو به غارى كه در كوه ثور در پايين مكه بود ، رفتند و در آن پنهان شدند . عبد اللّه بن ابى بكر بر ايشان خبر مىآورد و عامر بن فهيره غلام ابو بكر و چوپان گوسفندان او ، گوسفندان را شب بدان سوى برد تا آنان شير برگيرند و اسماء ، دختر ابو بكر بر ايشان طعام مىبرد . عامر گوسفندان را از پى عبد اللّه مىبرد . چون قريش در تعقيب خود ، او را گم كردند ، با كسى كه رد پاها را بشناسد ،