تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
كرد و امروز در سروات كسانى كه باقى مانده‌اند داراى قدرتى نيستند . و از ايشان است بنى سلول و از ايشان است بنى مرة بن صعصعه بن معاويه . اينان به مادرشان سلول منسوبند . در اين روزگار شمار بزرگى از آنان در مغرب سكونت دارند . و از ايشان است - به زعم عرب - بنى يزيد اهل وطن حمزه در غرب بجايه و نيز پاره‌اى از احياء بجيل عياض . و ما از ايشان ، بنى عامر بن صعصعه بن معاويه را ياد مىكنيم كه جمره‌اى [ 1 ] كبير از جمرات عرب هستند و داراى چهار بطن‌اند : نمير و ربيعه و هلال و سوأه . اما نمير بن عامر يكى از جمرات عرب بودند آنان را در جاهليت و اسلام كثرت و عزت بود . به جزيره فراتيه وارد شدند و حرار و جاهاى ديگر را گرفتند . در ايام المعتز بنى عباس ، بر آنان حمله آوردند و همه را نابود كردند . اما سوأه بن عامر را شعوب بسيار است ، از نسل سمرة بن سوأه . از ايشان است : جابر بن سمرة بن جنادة بن جند بن رباب ، صحابى مشهور . و از بطون اين رباب در افريقيه حيى است كه با حى رياح بن هلال در طلب آب و گياهند و چنان كه در اخبار هلال از طبقهء چهارم خواهيم آورد ، بدين نسب شناخته آمده‌اند . و اما هلال بن عامر بطون بسيارند . در جاهليت در نجد بودند سپس در نبردهاى قرمطيان به مصر آمدند ، آنگاه به افريقيه روان شدند . در خلافت المستنصر العبيدى بارزى وزير ، آنان را به جنگ معز بن باديس اجازت فرمود . او نيز برخى ضواحى افريقيه را از او بستاند . سپس بنى سليم بر سر آنان تاختند از اين رو به جانب مغرب رهسپار شدند و در ميان سرزمين‌هاى بونه و قسطنطينيه تا درياى محيط سكونت نمودند . هلال را پنج فرزند بود : شعبه و ناشره و نهيك و عبد مناف و عبد اللّه و همهء بطون آنان به اين پنج مىانجامد . از عبد مناف است زينب ام المؤمنين ، دختر خزيمة بن الحارث بن عبد اللّه بن عمرو بن عبد اللّه بن عبد مناف . و از بنى عبد اللّه است : ميمونه ، ام المؤمنين ، دختر حارث بن حزن بن بحير بن هزم [ 2 ] بن رويبة بن عبد اللّه . ابن حزم گويد : از بطون بنى هلال‌اند بنى فروه [ 3 ] و بنى نعجه كه ميان مصر و افريقيه سكونت دارند و بنى حرب كه در حجازند و بنى رياح كه افريقيه را به فساد كشيدند . ابن سعيد گويد : جيل بنى هلال در شام مشهور است . و قلعهء مشهور صرخد از آنهاست . و گويد كه قبائلشان در عرب در اين زمان به اثبج و رياح و زغبه و قارع باز مىگردد . اما اثبج ، از ايشان است : سراح در جانب برقه و عياض در جبل القلعه كه به نام آنان و ديگران ناميده شده . اما رياح بلادشان در نواحى قسنطينيه و سلم و زاب است و از آنان است : عتبه در
هامش
[ ( 1 ) ] جمره : هزار سوار ، قبيله‌اى كه با قبايل ديگر نياميزد ، قبيله‌اى كه سيصد سوار داشته باشد . لغت نامه . [ ( 2 ) ] هرم . [ ( 3 ) ] قره .