تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
برادرزاده‌اش ، جذيمة الابرش . و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . همچنين فرزندان عمرو مزيقيا ، پس از آنكه از بيم سيل عرم ، از يمن بيرون شدند و در شام و عراق پراكنده گرديدند جمعى نيز در حجاز ماندند . اينان خزاعه بودند و در ظهران فرود آمدند و با جرهم كه در مكه بودند ، نبرد كردند و بر آنان پيروز شدند . نصر بن الازد ، در عمان سكنى گرفت و غسان در كوه‌هاى شراة . اينان را با بنى معد نبردهايى بود تا آنگاه كه در سرزمين‌هاى ميان حجاز و شام ، استقرار يافتند . اين است بيان اسكان يافتن قبايل سبا ، در عراق و شام . چهار گروه از آنان به شام رفتند و شش گروه يعنى مذحج و كنده و اشعريان و حمير و انمار : ابو خثعم و بجيله در يمن ماندند . از اين ميان ، پادشاهى در قبايل حمير بود ، سپس به تبع‌ها رسيد . از اين بر مىآيد كه بيرون رفتن مزيقياء و ازد ، در آغاز دولت تبع‌ها بوده است يا اندكى پيش از آن . اما بنى معد بن عدنان ، چون به ارمياء و برخيا وحى شد كه بختنصر را به جنگ اعراب تحريض كنند ، از جانب خداوند مأمور شدند كه معد بن عدنان را از مهلكه به در برند ، زيرا محمد ( ص ) پيامبرى كه در آخر الزمان ظهور مىكند و خاتم پيامبران است ، از فرزندان او خواهد بود ، آن دو معد بن عدنان را كه هنوز كودكى دوازده ساله بود ، بيرون بردند و در حران نزد خود به تربيتش همت گماشتند . پس بختنصر ، با عرب به نبرد پرداخت و كشتار بسيار كرد و عدنان هلاك شد و سرزمين عرب ويران ماند . چون بختنصر بمرد ، معد بن عدنان با جمعى از پيامبران بنى اسرائيل به قصد حج بيرون شدند و همگان حج به جاى آوردند . در آنجا از باقىماندگان ، از فرزندان حارث بن مضاض الجرهمى پرسيد و اين حارث بن مضاض با دوس العتق نبرد كرده بود و بيشتر جرهم ، به دست او به هلاكت رسيده بودند . او را گفتند كه جوشم بن جلهمه [ 1 ] باقى مانده است . معد دختر او را به زنى گرفت و از او نزار بن معد به وجود آمد . سهيلى گويد : بازگشت معد به حجاز ، از آن پس بود كه خداوند خشم خود را از عرب برداشته بود . بختنصر سرزمينشان را زير پى سپرده و آبادانىهايشان را ويران ساخته بود و مردم حضور و رس را كه اين همه خشم و سخط خداوند بر عرب به سبب نافرمانى و سركشى آنان بود ، مستاصل كرده بود . اعراب از بيم او ، بر بلنديها ، گريخته بودند . اينك كه خطر رفع شده بود ، بازماندگان فرود آمده و به مساكن و محالات خود رفته بودند . ( پايان سخن سهيلى ) . پس شمار فرزندان معد در ربيعه و مضر و اياد ، فزونى گرفت و به عراق و شام تاختن آوردند . نخست باقىماندگان قنص آمدند - چنان كه گفتيم . و از پى آنان ، ديگران در رسيدند و با خاندان‌هاى يمنى - كه ذكرشان گذشت - همسايه شدند و آنان را با تبع‌ها ، يك سلسله جنگ‌ها بود ، و اوست كه مىگويد : لست بالتبع اليمانى ان لم * تركض الخيل فى سواد العراق
هامش
[ ( 1 ) ] در اصل : جرهم بن جهله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 282 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى