باز پس گرفت . قوطهايى كه در اندلس بودند ، به اطاعت او درآمدند . او نيز اشتريك را بر آنان فرمانروايى داد و خود به همان نواحى رم بازگشت . فرنگان به جنگ اشتريك لشكر كشيدند تا در طلوشه بر او غلبه يافتند . اشتريك پس از پنج سال حكومت بمرد و بعد از او ، بشليقش چهار سال پادشاهى كرد و بعد از او ، طودريق شصت و يك سال . او را يكى از يارانش در اشبيليه به قتل آورد . پس از او ، ابرليق پنج سال و بعد از او ، طودس سيزده سال و بعد از او ، طودشكل دو سال و بعد از او ، ايله پنج سال پادشاهى كرد . مردم قرطبه بر ايله شوريدند با آنان به مقاتله پرداخت و بر آنان غلبه يافت . بعد از او ، طنجاد پانزده سال و بعد از او ، ليوله يك سال و بعد از او لوبليده هجده سال ، حكمروائى كرد . مردم اطراف ، بر لوبليده شوريدند و او با آنان نبرد كرد و آنان را بر جاى خود نشاند . بدان سبب كه به تثليث اريش ، اعتقاد يافته بود ، نصارى به انكارش برخاستند و از او خواستند تا به آن توحيدى كه خود مىپنداشتند ، ايمان آورد . اما او سرپيچى كرد ، و با ايشان نبرد كرد و در نبرد كشته شد . پسرش ، زدريق شانزده سال پادشاهى كرد . و به توحيدى كه نصارى مىپنداشتند ، باز آمد . او همان كسى است كه شهرهايى را كه منسوب به اوست ، در ناحيهء قرطبه بنا كرده است .
چون او بمرد ، ليوبه دو سال بر قوط پادشاهى كرد و پس از او ، تيديفا عندمار دو سال و بعد از او ، شيشوط هشت سال حكومت كرد در عهد او ، هراكليوس پادشاه قسطنطينيه و شام بود و هجرت در زمان او واقع شد . چون شيشوط ، پادشاه قوط بمرد ، ردريق ديگر ، سه ماه حكومت كرد و بعد از او ، شتله سه سال و بعد از او ، سنشادش پنج سال و بعد از او ، جنشوند هفت سال و بعد از او ، جنشوند بيست و سه سال پادشاهى كرد . و از اين پس دولت قوطها روى به ضعف نهاد .
پس از جنشوند ، مانيه هشت سال و بعد از او ، لورى هشت سال و بعد از او ، ايقه شانزده سال و بعد از او ، غطسه چهارده سال پادشاهى كرد و داستان او با پسرش يليان عامل طنجه معروف است . و بعد از او ، ردريق دو سال پادشاهى كرد و او بود كه مسلمانان بر او تاختند و پادشاهى قوط را سرنگون ساختند و اندلس را گرفتند و اين در زمان وليد بن عبد الملك بود و ما انشاء اللّه آن هنگام كه از فتح اندلس سخن مىگوئيم ، در اين باب سخن خواهيم گفت .
اين بود اخبار قوطها كه من از كلام اوروسيوس نقل كردم . و آن درستترين چيزى است كه ما در اين باب ديدهايم . و اللّه سبحانه و تعالى الموفق المعين بفضله و كرمه و لا رب غيره و لا مأمول الا خيره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٧٨