تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 2

مساهمون:

ص٢

مقدمهء نخستين در امم عالم و اختلاف نژادهايشان و سخنى كلى در انساب آنان

بدان كه خداى سبحانه و تعالى ، اين جهان را به مخلوقاتش آبادان ساخت و فرزندان آدم را گرامى داشت به اينكه آنان را خليفهء خود در روى زمين گردانيد و به حكمت كاملهء خويش در سراسر آن پراكنده ساخت و تا آيات قدرت خود را آشكار سازد امتها و نژادهايشان را گونه‌گون ساخت ، پس يك ديگر را به پايمردى انساب خود بشناختند ، اگرچه از جهت زبان و رنگ گونه‌گون شدند ، و از جهت سير و مذاهب و اخلاق و نيز از جهت نحله‌ها و دين‌ها و اقليم‌ها و جهت‌ها از يك ديگر جدا شدند . پس بعضى عرب‌اند و بعضى ايرانى و رومى و بعضى از بنى اسرائيل و بربر يا سقلابى و حبشى و زنگى . بعضى از مردم هندند و بعضى از مردم بابل و چين و يمن و مصر و مغرب . بعضى مسلمانند و بعضى نصرانى و يهودى و صابى و مجوس . برخى باديه‌نشينند كه خيمه‌ها و حله‌ها [ 1 ] دارند و بعضى شهرنشينند كه در شهرها و ديه‌ها و قلعه‌ها زندگى مىكنند . بعضى بدويانند و صاحب قبايل و عشايرند و بعضى اهل يك شهر . نيز برخى عربند و اهل بيان و فصاحت و برخى كه سخن گفتن به زبان تازى نتوانند ، بلكه به عبرانى و فارسى و يونانى و لاتينى و بربرى سخن مىگويند . همچنين نوع بشر در اجناس و احوال و السنه و الوان گوناگون شده‌اند ، تا امر خداوند در آبادانى زمينش تمام شود . بدين سان كه هر يك نيازى از نيازهاى زندگى را بر حسب خصوصيات و عقايد و افكار خود برآورد و روزى خود فراچنگ آرد و آثار قدرت و عجايب صنعت و نشانه‌هاى وحدانيت خداوند آشكار شود كه هر آينه در آن نشانه‌هايى است براى مردم جهان . بدان كه مميز گردانيدن نژادها و امتها از راه نسب ، بدان سبب كه سلسلهء انساب در طول زمان فراموش مىشود و رشته آن گسسته مىگردد ، ضعيف‌ترين شيوهء شناسايى است .
هامش
[ ( 1 ) ] گروهى از مردم كه به جايى گرد آمده باشند . جاى اجتماع ( منتهى الارب )