تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
بودند ، و ضحاك يا بيوراسب بر ايشان خروج كرد و شهر بابل را بنا نمود و سپاهى از نبطيان ترتيب داد و به جادو زمين را مسخر ساخت . در اين حال مردى از مردم اصفهان به نام گابى [ 1 ] قيام كرد . او انبانى بر چوبدست خود برافراشت از آن درفش نبرد ساخت و مردم را به نبرد با ضحاك فرا خواند ، مردم به نداى او پاسخ دادند . او خود دعوى پادشاهى نكرد ، بلكه به پادشاهى مردى از خاندان جمشيد اشارت كرد ، زيرا جمشيد از اعقاب اوشهنگ پسر افرواك نخستين پادشاهشان بود . ايرانيان افريدون را از نهانگاهش بيرون آوردند و به پادشاهى نشاندند و از پى ضحاك تاختند و او را كشتند و برخى گويند او را به دنباوند دربند كردند . بعضى گويند كه ضحاك در زمان نوح بود و نوح بر او مبعوث شده بود . از اين رو برخى مىگويند افريدون همان نوح است . نسب شناسان ايران مىگويند - بنابر نقل هشام بن كلبى - كه افريدون از فرزندان جمشيد است و ميان آن دو ، نه پدر فاصله است . افريدون دويست سال پادشاهى كرد و هر چه ضحاك به ستم از مردم غصب كرده بود به صاحبانشان بازداد و داد مظلومان بداد . او را سه پسر بود : بزرگتر سرم [ 2 ] ، و دومى ، طوج [ 3 ] و سومى ايرج . افريدون زمين را سه بخش كرد : روم و ناحيهء مغرب را به سرم داد و تركستان و چين به طوج و ايران را به ايرج واگذاشت و تخت و تاج خويش به دو سپرد . چون پدر بمرد ، برادران ، ايرج را كشتند و زمين را ميان خود تقسيم كردند و سيصد سال بر زمين حكم راندند . برخى پندارند كه افريدون و نياكان دهگانه او ، همه به اثفينان [ 4 ] ملقب بوده‌اند . و در باب تقسيم كردن او زمين را ميان فرزندانش ، روايات ديگرى هم آمده است . مثلا مىگويند كه بابل از آن ايرج فرزند كوچك بود و آنجا را خيارث مىگفتند . و گويند كه ايرج را دو پسر بود به نام وندان و اسطوبه ، و دخترى به نام خورك . پس از وفات فريدون آن دو پسر با پدرشان به قتل رسيدند . افريدون پانصد سال پادشاهى كرد ، و او بود كه از ناحيهء سواد آثار ثمود و نبط را بزدود و او نخستين پادشاهى است كه كى خوانده شد و گفتند كى افريدون و معنى كى تنزيه است . يعنى مخلص پيوسته به روحانيات . و نيز گويند معنى آن روشنائى است زيرا از روزى كه ضحاك را بكشت نورى او را فرو پوشيد و نيز گويند معنى آن انتقام گيرنده است . منوشهر شاه پسر منشخورنر [ 5 ] پسر ايرج از تخمهء افريدون بود و مادرش كه از فرزندان اسحاق ( ع ) بود او را پرورش داد تا بزرگ شد و پس از جنگ‌هايى ، انتقام پدر را از عموهاى خود بگرفت . سپس زمام امور را به دست گرفت و به بابل فرود آمد . و ايرانيان را به پيروى از كيش ابراهيم ( ع ) واداشت . افراسيات پادشاه ترك بر سر او لشكر كشيد و او را در بابل
هامش
[ ( 1 ) ] عالى . شايد هم غابى گابى بوده ؟ [ ( 2 ، 3 ) ] شاهنامه : سلم و تور . [ ( 4 ) ] اشكيان . [ ( 5 ) ] منشحر .