پسرش ماداى هستند . همواره پادشاهى در ميان اعقاب او ، چون كيانيان و ساسانيان بود تا آنگاه كه منقرض گشتند .
و ايرانيان مىگويند كه اوشهنگ كه همان مهللئيل است هند را بگرفت . و بعد از اوشهنگ ، طهمورث پسر ايونگهان [ 1 ] پسر انكهد پسر اسكهد پسر اوشهنگ به پادشاهى رسيد .
بعضى به جاى اسكهد ، فيشداد آوردهاند . همه اين نامها غير عربىاند ، و بدين سبب و نيز به سبب بريدن سلسلهء روايت در اصولى كه از آن نقل كردهام ، عهدهدار صحت آنها نمىشوم .
ابن كلبى گويد : طهمورث نخستين پادشاه بابل است ، او همه اقليمها را در تصرف آورد و پادشاهى ستوده خوى بود . در نخستين سال پادشاهى او ، بيوراسب آشكار شد و مردم را به كيش صابئان خواند . علماى فرس مىگويند كه : بعد از طهمورث جمشيد به پادشاهى نشست و جمشيد به معنى پرتو است ، به سبب زيبائى او [ 2 ] . و او جم پسر ايونگهان [ 3 ] برادر طهمورث است .
چون پادشاه روى زمين شد و كارش به سامان آمد ، سرمست قدرت خود گشت و شيوهاى ناپسند در پيش گرفت . يك سال پيش از مرگ او ، بيوراسب بر او خروج كرد و پادشاهى هفتصد ساله از او بستد . ابن كلبى نيز ، چون طبرى مىگويد كه بيوراسب همان ازدهاك است كه عرب ضحاك ( به صاد ميان سين و زاء و حاء نزديك به ها و كاف نزديك به قاف ) گويد و مراد ابو نواس در اين شعر اوست كه گويد :
كان منا الضحاك يعبده الخا * بل و الجن فى مساربها
مردم يمن ضحاك را از خود مىدانند . و ايرانيان مىگويند كه : جمشيد خواهرش را به يكى از افراد خاندان خود به زنى داد ، و چون او در نبردى يمن را بگرفت ضحاك در آنجا زاده شد . اما مردم يمن در نسب او مىگويند : ضحاك بن علوان بن عبيدة بن عويج . ضحاك برادر خود ، سنان بن علوان را به پادشاهى مصر فرستاد . و او به قول ابن كلبى فرعون زمان ابراهيم است . ايرانيان در نسب او مىگويند : بيوراسب پسر زينكاو [ 4 ] پسر ويروشك [ 5 ] پسر فارس پسر افرواك . برخى نيز با اين نسب نامه مخالفت ورزيدهاند . مىگويند كه ضحاك بر همهء اقاليم پادشاهى يافت و او مردى جادوگر و كافر بود ، پدرش را كشت ، بيشتر اقامتش در بابل بود .
هشام مىگويد كه ضحاك كه همان نمرود ابراهيم خليل است كه بعد از جمشيد به پادشاهى نشست و او نهمين پادشاه اين سلسله است ، زادگاهش دنباوند بود . ضحاك به هند رفت و افريدون بر كشور او مستولى شد ، چون ضحاك بازگشت ، افريدون بر او ظفر يافت و او را در كوههاى دنباوند حبس فرمود . و روز پيروزى بر او را جشن گرفتند .
ايرانيان مىگويند : پادشاهى در همان خاندانى بود كه اوشهنگ و جمشيد از آن خاندان
هامش
[ ( 1 ) ] انوجهان .
[ ( 2 ) ] در متن الشجاع لجماعه آمده و به طور قطع الشعاع لجماله بوده است .
[ ( 3 ) ] انوجهان .
[ ( 4 ) ] رتيكان .
[ ( 5 ) ] ويدوشنك .