چون كورش و قومش زمام امور ملك را به دست گرفتند آوارگان به بيت المقدس وارد شدند و او براى عمارت شهر به شكرانهء پيروزى بر كلدانيان مال فراوان خرج كرد . بنى اسرائيل همراه با عزراى كاهن و نحميا و مردخاى و همهء رؤساى آوارگان خانه را ساختند و مذبح را در همان حدود كه بود بنا كردند و به قربانى پرداختند . كورش از آن پس هر سال گندم و روغن و گاو و گوسفند و شراب و هر چه در خدمت بيت به آن نياز بود به ايشان ارزانى مىداشت و بر ايشان راتبهاى كرامند معين نمود .
پادشاهان ايران كه پس از كورش آمدند همه سنت او را رعايت مىكردند مگر زمانى اندك در ايام خشايارشا [ 1 ] كه وزير او هامان از عمالقه بود و شائول آنها را به فرمان خدا سركوب كرده بود . از اين رو هامان با يهود دشمن بود و همواره عليهشان سعايت مىنمود و پادشاه را به كشتارشان وامىداشت . مردخاى از رؤساى يهود بود . خواهر رضاعى او را خشايارشا به زنى گرفته بود . مردخاى او را واداشت تا نزد پادشاه شفيع قوم شود ، پادشاه شفاعت او را پذيرفت و بر قوم يهود مهربان گشت . تا آنگاه كه با كشته شدن دارا به دست اسكندر دولت ايران منقرض شد و يونانيان روى كار آمدند . اسكندر پسر فيليپوس [ 2 ] روى زمين را مسخر كرد و سواحل شام را بگشود و عازم بيت المقدس كه در طاعت دارا بود ، گرديد و از رسيدن يونانيان به بيت المقدس ، كاهنان سخت بيمناك شدند .
اسكندر در يكى از روزها در برابر خود شبح مردى را ديد . آن مرد گفت : من مردى هستم مأمور يارى تو . آنگاه او را از آسيب رساندن به بيت المقدس نهى كرد . چون اسكندر به بيت المقدس رسيد كوهن بزرگ به استقبالش رفت و در بزرگداشت او مبالغه كرد و با او به هيكل داخل شد كاهن اسكندر را خوش آمد گفت . اسكندر مشتاق شد تا به عنوان يادگار ، تنديس خود را در هيكل بگذارد ، كاهن گفت كه اين حرام است تو همت خود را در مصالح كاهنان و نمازگزاران به كار ببر . تا همگان ترا دعا گويند و نيز هر مولودى كه در اين سال در ميان بنى اسرائيل زاده شود او را اسكندر بنامند . اسكندر خشنود شد و به آنها مال فراوان داد و كوهن را عطائى كرامند بخشيد . و از او خواست تا براى نبرد او با دارا استخاره كند كوهن گفت : برو كه خداوند ترا پيروزمند سازد . و دانيال را حاضر ساخت و رؤياى خود را براى او بگفت و دانيال آن را به پيروزىاش بر دارا تعبير كرد .
اسكندر بازگشت و در اطراف بيت المقدس به گردش پرداخت . و به نابلس رفت . سنبلاط سامرى به ديدارش آمد . اين سنبلاط را مردم بيت المقدس از خود رانده بودند . او اسكندر را مهمان كرد و اموال و امتعه فراوان به او پيشكش كرد . و از او خواست تا دستورى دهد تا هيكلى در طول بريد بنا كند . اسكندر اجازه داد و بنا كرد و داماد خود منسى را كوهن آن
هامش
[ ( 1 ) ] احشويرش .
[ ( 2 ) ] فيلقوس .