[ خروج در جائى امر شرعى دارد كه بسوء اختيار نباشد و منحصر باشد ]
قلت هذا غاية ما يمكن ان يقال فى تقريب الاستدلال على كون ما انحصر به التخلص مأمورا به و هو موافق لما افاده شيخنا العلامة أعلى اللّه مقامه على ما فى تقريرات بعض الأجلة .
لكنه لا يخفى ان ما به التخلص عن فعل الحرام او ترك الواجب انما يكون حسنا عقلا و مطلوبا شرعا بالفعل و ان كان قبيحا ذاتا اذا لم يتمكن المكلف من التخلص بدونه و لم يقع بسوء اختياره اما فى الاقتحام فى ترك الواجب او فعل الحرام و اما فى الاقدام بما هو قبيح و حرام لو لا به التخلص بلا كلام كما هو المفروض فى المقام .
شرح
شارع است و واجب است براى مكلف بوجوب شرعى دائما و ممكن نيست حكم كنيم بر خروج به غير محبوبيت و بگوئيم كه مطلوب مولا نيست .
قوله قلت هذا غاية ما يمكن الخ مصنف مىفرمايد چيزى كه ممكن است در تقريب استدلال مرحوم شيخ بيان نمائيم كه خروج كه منحصر است به آن خلاص شدن از بقاء در حرام و اين نهايت چيزى است كه بگوئيم خروج مأمور به است .
و اين مطلبى كه بيان نموديم موافق است با آن چيزى كه افاده فرموده است شيخ ما علامه انصارى اعلى اللّه مقامه بنا بر آن چيزى كه در تقريرات بعض اجله مىباشد .
لكن جواب آن آنست كه مخفى نيست آنچه را كه مكلف خودش را خلاص مىكند بواسطهء آن از فعل حرام يا ترك واجب و خروج بقاء در دار غصبى باشد كه خروج باشد از دار غصبى اين خروج حسن است عقلا و مطلوبست شرعا بالفعل و فعلا امر شرعى دارد و اگرچه اين خروج قبيح است ذاتا در جائى كه متمكن نباشد مكلف از خلاص شدن از دار غصبى بدون آن