تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
و بالجملة لا يكون الخروج بملاحظة كونه مصداقا للتخلص عن الحرام أو سببا له الا مطلوبا و يستحيل ان يتصف به غير المحبوبية و يحكم عليه به غير المطلوبية .
شرح
در دار غصبى متمكن بود از فعل خروج و ترك خروج . از اين جهت شما بيان نموديد كه مكلف مقدور آن مىباشد خروج به اين معنا در حقيقت مقدور مكلف نيست مگر آنكه آنچه را كه مقدور مكلف است فقط دخول و ترك دخول است در دار غصبى و اين معنا مقدور مكلف است نه آنكه خروج از دار غصبى يا ترك خروج مقدور مكلف باشد مثلا كسى كه شرب خمر نكرده است براى آنكه واقع در مهلكه نشده است و اصلا هلاكتى نبوده تا آنكه شرب خمر واقع شود از او يا نه صادق نيست بر او كه شرب خمر در مهلكه از او واقع نشده است الا بنحو سالبه به انتفاء موضوع مثلا اگر كسى اولادى دارد و بيان نمود كه من سر اولاد را نتراشيده‌ام اين را سالبه بانتفاء محمول مىنامند يعنى اين شخصى اولادى دارد و لكن سر او را نتراشيده است و اگر اولادى ندارد و بيان نمود كه من سر اولادم را نتراشيدم اين سالبه بانتفاء موضوع است چون اصلا فرزندى ندارد تا آنكه بگويد سر او را تراشيدم يا نتراشيدم و ما نحن فيه هم همين‌طور است مادامىكه داخل در دار غصبى نشده است معنا ندارد بگوئيم خروج از دار غصبى و ترك خروج مقدور مكلف است نه آنكه خروج از دار غصبى يا ترك خروج مقدور مكلف است . قوله و بالجملة لا يكون الخروج الخ حاصل آنكه خروج از دار غصبى به ملاحظه آنكه آن خروج مصداق براى خلاص شدن مكلف است از بقاء دار غصبى و يا آنكه مصداق نيست ولى سبب است از براى خروج از دار غصبى اين خروج از دار غصبى نيست مگر آنكه مطلوب