و اما فى العبادات فلا يكاد يحصل الغرض منها الا فيما صدر من المكلف فعلا غير محرم و غير مبغوض عليه كما تقدم .
بقى الكلام فى حال التفصيل من بعض الأعلام و القول بالجواز عقلا و الامتناع عرفا و فيه انه لا سبيل للعرف فى الحكم بالجواز او الامتناع الا
شرح
آنكه ضرورى است كونى كه نهى شده است در محل مخصوص آن كون متحد با خياطت نيست چون خياطت شيئى است و بودن در آنجا شىء آخر و هر دو وجودا متحد نيستند كما لا يخفى .
علاوه بر اينها ما قبول نداريم كه هم مطيع باشد عبد و هم عاصى بلكه يكى از اينها است يا اطاعت است به معنى امتثال امر خياطت نموده در جائى كه جانب امر را ترجيح بدهيم يا عصيان تنها است در جائى كه طرف نهى را ترجيح بدهيم به جهت آنكه قبلا شناختى و دانستى كه برهان قطعى داريم بر امتناع و بعد از آن برهان و مثل اين موارد را بايد تأويل ببريم - بله مانعى ندارد بصدق اطاعت به اين معنى كه غرض از امر خياطت حاصل شده است و لباس دوخته شده است و لو در ضمن عصيان و مخالفت باشد چون امر خياطت توصلى است و در توصليات غرض حاصل شده است و لو در ضمن محرم باشد كما لا يخفى .
قوله و اما فى العبادات الخ اما در عبادات ممكن نيست غرض حاصل بشود از اين عبادت الا در جائى كه صدور فعل از مكلف حرام نباشد و مكلف حسن فاعلى داشته باشد و همچنين نفس فعل هم مبغوض مولا نباشد كه حسن فعلى هم داشته باشد كما آنكه در جاهل قاصر مفصلا گذشت كه هم حسن فاعلى داشت و هم حسن فعلى كما تقدم ولى در ما نحن فيه نه حسن فاعلى دارد و نه حسن فعلى كما لا يخفى
قوله بقى الكلام فى حال التفصيل الخ بعض از علام نسبت دادهاند بمرحوم محقق اردبيلى و سلطان العلماء و صاحب