[ مجمل و مبين امور اضافى مىباشند و اشكال در آن ]
و لا يذهب عليك ان اثبات الاجمال او البيان لا يكاد يكون بالبرهان لما عرفت من ان ملاكهما ان يكون للكلام ظهور و يكون غالبا لمعنى و هو مما يظهر بمراجعة الوجدان فتامل ثم لا يخفى انهما وصفان اضافيان ربما يكون مجملا عند واحد لعدم معرفته بالوضع او لتصادم ظهوره بما حتف به
شرح
يا افراد مثل آنكه مولا بفرمايد اكرم العلماء و لا تكرم زيدا منهم و زيد مردد باشد بين دو فرد و زيادتر كه در اين موارد اجمال استعمالى ندارد لفظ علماء ولى اجمال در اراده جدى در افراد زيد دارد و مجمل است در اينها و هر لفظى كه براى آن ظهورى در معناى خود باشد و لو بقرائن خارجيه معلوم بشود كه آن ظهور مراد نيست و تأويل برده شده است آن لفظ مبين است و از براى هريك از لفظ مجمل و مبين در آيات و روايات زياد ذكر شده در محل خودش و بعضى از آنها محل بحث و كلام واقع شده است بين اعلام لفظ مفرد باشد مثل لفظ صعيد و لفظ كعب كه وارد شده در مسح پا و غناء و غيره يا لفظ مركب باشد مثل آيه قوله تعالىالسَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُماچون معلوم نيست از كجا بايد قطع يد شود از منكب يا از مرفق يا از زند و غيره .
و آيهء شريفهحُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْو آيه ديگرأُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِاز جاهائى كه تحريم و تحليل نسبت داده شده است بنفس اعيان نه انتفاعات ديگر چون افعالى كه متعلق به اعيان است زياد است ممكن نيست تمام آنها ملاحظه شود و بعضى هم ترجيح بلا مرجح است از اين جهت گفتهاند اين آيات آيات مجمل است و همچنين روايت لا صلاة الا بطهور آيا در اين موارد نفى صحت است يا نفى كمال كما لا يخفى .
قوله و لا يذهب عليك الخ .
مخفى نماند اثبات مجمل و مبين دليل و برهان برآن نداريم بلكه قبلا شناختى كه ملاك آن ظهور كلام و عدم ظهور است كه مراجعه بعرف و وجدان مىشود فتامل و ايضا مجمل و مبين دو وصف اضافى مىباشند كه چهبسا لفظ مجمل است نزد شخصى