لديه و مبينا لدى الآخر لمعرفته و عدم التصادم بنظره فلا يهمنا التعرض لموارد الخلاف و الكلام و النقض و الابرام فى المقام و على اللّه التوكل و به الاعتصام .
شرح
چون علم به وضع ندارد يا علم به وضع دارد ولى ظهورات تعارض و تصادم يكديگرند
از اين جهت مجمل مىشود و ممكن است لفظى نزد شخص آخرى مبين باشد چون علم به وضع دارد و ظهورات را تضاد و تصادم يكديگر نمىباشند از اين جهت لفظ مبين است نزد آن و چون مدرك مجمل و مبين متفاهم عرفى است و رجوع بعرف مىشود و مهم نيست براى ما كه متعرض موارد خلاف و نقض و ابرامى كه علماء رضوان اللّه تعالى عليهم بيان نمودهاند بشويم و ما متعرض آنها نمىشويم و على اللّه التوكل و به الاعتصام .
و مخفى نماند كه صاحب كفايه بيان نمودهاند كه مجمل و مبين از امور اضافيه است اين مطلب صحيح نيست بلكه از امور واقعيهاند به جهت آنكه جهل به وضع لفظ يا علم به آن سبب در اختلاف در معناى اجمال و مبين نمىشود و الا لازمهء آن آنست كه تمام لغت عربيت نزد فارسىزبانها مجمل باشد آنهائى كه معناى عربى را نمىدانند و بالعكس بلكه تمام لغات عالم نسبت به اشخاصى كه عالم به وضع آنها نيستند بايد مجمل باشد و حال آنكه اينطور نيست اين آخر كلام است در مباحث الفاظ اميد است كه خداى تعالى منت گذارد بر اين حقير و توفيق دهد كه مباحث عقليه ايضا تمام شود كما هو حقه و مورد قبول محصلين عظام قرار گيرد و آن را ذخيره قبر و قيامت و يوم لا ينفع مال و لا بنون قرار دهد و تقاضا مىشود از محصلين عظام صانهم اللّه عن الآفات كه اگر اشتباه لفظى يا معنوى به نظر آنان رسيد بلطف خود تصحيح نمايند و اين حقير را از دعاى خير فراموش نفرمايند .
الا حقر « محمد حسين نجفى دولتآبادى » بتاريخ هفتم ربيع الاول مطابق يك هزار و چهار صد و چهار قمرى و الحمد للّه اولا و آخرا سنه 1404