[ قضيه شرطيه با چهار شرط مفهوم دارد و بدون آنها ندارد ]
و اما القائل بعدم الدلالة ففى فسحة فان له منع دلالتها على اللزوم بل على مجرد الثبوت عند الثبوت و لو من باب الاتفاق او منع دلالتها على الترتب او على نحو الترتب على العلة او العلة المنحصرة بعد تسليم اللزوم او العلية .
شرح
و در قضيه شخصيه نيست بلكه نزاع در سنخ جزاء و شرط است كه برگشت آن بحصر مىشود نظير حصر بالا و به انما و غيره كه مفهوم آن جمله است كه بيان نموديم و در مفهوم جمله شرطيه خلاف است بين اعلام كه آيا مفهوم دارد يا ندارد .
و شبههاى نيست در استعمال جمله شرطيه و ارادهء انتفاء عند الانتفاء و دلالت آن بر مفهوم در كثيرى از موارد از بعض اعلام از فوائد طوسيه نقل شده است صد مورد يا زيادتر در قرآن شريف جملهء شرطيه دلالت بر مفهوم ندارد و انما الاشكال و خلاف در آنست كه آيا دلالت جمله شرطيه بر مفهوم مىنماييم مگر جائى كه دليل بر خلاف داشته باشيم چه قرينه حاليه باشد و چه قرينه مقاليه لا بد در تمام موارد بايد حمل بر مفهوم بنمائيم و كسانى كه قائل بر دلالت مفهوم هستند لا بد بايد يكى از اين وجهين را كه وضع لغوى يا قرينه عامه باشد اثبات كند و معنائى را اثبات كنند كه مرتب بشود جزا بر شرط بنحو ترتب معلول بر علت منحصره خودش كه شرايط آن را بعدا بيان مىنماييم .
قوله و اما القائل بعدم الدلالة الخ : كسانى كه قائلند كه قضيه شرطيه مفهوم ندارد مجال و وسعتى بر آنها مىباشد به جهت آنكه قضيه شرطيه به چهار شرط دلالت بر مفهوم مىكند كه يكى از آن شرايط اگر مفقود شد بلا اشكال قضيّه مفهوم ندارد چه رسد به آنكه اكثر آنها وجود ندارد .
شرط اول آنست كه منع كنند دلالت قضيه شرطيه را بر لزوم بلكه مجرد ثبوت عند ثبوت است مثل آنكه اگر زيد آمد اكرامش واجب است و اما اگر نيامد دلالت بر عدم اكرام ندارد و لو ممكن است آمدن او من باب اتفاق باشد