و ان كان بملاك انه يكون فى كل واحد منهما غرض لا يكاد يحصل مع حصول الغرض فى الآخر مع اتيانه كان كل واحد واجبا بنحو من الوجوب يستكشف عنه تبعاته من عدم جواز تركه الا الى الآخر و ترتب الثواب على فعل الواحد منهما و العقاب على تركهما فلا وجه فى مثله للقول بكون الواجب هو احدهما لا بعينه مصداقا و لا مفهوما كما هو واضح الا ان يرجع الى ما ذكرناه فيما اذا كان الامر باحدهما بالملاك الاول من ان الواجب هو الواحد الجامع بينهما لا احدهما معينا مع كون كل منهما مثل الآخر فى انه واف بالغرض فتدبر .
شرح
و معلول بايد باشد و اگر اين سنخيت و خصوصيت بين علت و معلوم نباشد لازم مىآيد پيدا شدن هر شىء از هر شىء مثلا آتش از همه چيز پيدا نمىشود و همچنين رطوبت و ترى از همه چيز پيدا نمىشود بلكه هركدام از آنها علت خاصهاى دارند كه يك سنخيت و خصوصيتى بين علت و معلول آنها است پس ما نحن فيه كه شارع مقدس اين افراد را متعلق خطاب شرعى قرار داده است براى آنست كه مىخواهد بما بفهماند كه آن واجب آن جامع بين اين افراد است كما لا يخفى
قوله و ان كان بملاك انه الخ اگر اين واجب به قسمى باشد كه از هريك از اينها غرضى پيدا مىشود كه از ديگرى آن غرض پيدا نمىشود يعنى هركدام غرض و فايده مختلفى دارند به قسمى كه كشف مىشود جايز نيست ترك يكى از اينها مگر آنكه ديگرى را بياوريم و هر فردى را كه آوردى ثواب مترتب بر او مىشود و ترك تمام افراد كه همه را ترك كنى عقاب بر همه آنها داده مىشود و در اين مورد معنى ندارد كه بگوئيم واجب يكى از اينها است كه بخصوصه معلوم نباشد نه مفهوما و نه مصداقا الا آنكه اين بر گردد به آنچه كه ما قبلا ذكر نموديم به اين معنى كه واجب يكى از اينها است كه جامع