لا ريب فيه و لا شبهة تعتريه الا انه لا يقتضى الا امتناع الاجتماع و عدم وجود احدهما الا مع عدم الآخر الذى هو بديل وجوده المعاند له فيكون فى مرتبته لا مقدما عليه و لو طبعا و المانع الذى يكون موقوفا عليه الوجود هو ما كان ينافى و يزاحم المقتضى فى تأثير لا ما يعاند الشىء و يزاحمه فى وجوده
شرح
هركدام از اينها كه موجب مىشود كه محال باشد جمع بين اين دو در وجود اين از چيزهائى است كه شكى در آن نيست و شبههاى عارض آن نمىشود يعنى در آن واحد وجود ازاله با صلاة ممكن نيست پيدا بشود ولى اين معنى اقتضاء نمىكند مگر اينكه باهم جمع نمىشوند و عدم وجود يكى از اينها با وجود ديگرى يعنى وجود ازاله با عدم صلاة جمع مىشود و اين عدم صلاة در مرتبه وجود ازاله است و باهم ملائم مىباشد و هريك از اينها كه وجود ازاله باشد با عدم صلاة اينها تقدم بر ديگرى ندارند و لو طبعا باشد .
مثلا كسى بگويد در حين بجا آوردن اعمال حج سير به طرف حج هم مىكنيم و سير مقدمه حج است ولى در ضمن حج وجود پيدا مىكند البته اين سير مقدمه نيست و قبلا گذشت كه مقدمه وجود آن بايد قبل از ذى المقدمه باشد و وجودش غير ذى المقدمه باشد نظير سير براى حج و خود اعمال حج كه گذشت و مانعى كه توقف دارد بر او وجود معلول آن مانعى است منافى و مزاحم مقتضى باشد در تأثير نظير تر بودن آن شىء كه ما مىخواهيم آن را بسوزانيم كه ترى و رطوبت مانع از اثر آتش است كه آتش مقتضى است و معناى مانع همين است نه آن چيزى كه مزاحم در وجود شىء ديگرى باشد كما لا يخفى