شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 302
ان قلت التمانع بين الضدين كالنار على المنار بل كالشمس فى رابعة النهار و كذا كون عدم المانع مما يتوقف عليه مما لا يقبل الانكار فليس ما ذكر الا شبهة فى مقابل البديهة قلت التمانع بمعنى التنافى و التعاند الموجب لاستحالة الاجتماع مما به جهت مانعيت احد ضدين براى ضد ديگر يعنى وجود ازاله مانع است از وجود صلاة و وجود صلاة هم مانع است از وجود ازاله پس ترك هركدام مقدمه بر وجود ديگرى مىشود و اگر مانعيت برداشته شود توقف فعلى و شأنى هم برداشته مىشود كما لا يخفى [ در معناى تمانع ضدين و معناى عدم مانع از اجزاء علت ] قوله : ان قلت التمانع الخ اگر اشكال كنى كه تمانع بين الضدين مثل ازاله و نماز كه هركدام مانع وجود ديگرى مىشوند و نمىگذارند ديگرى وجود پيدا كند اين تمانع مثل نار على المنار است ، يا بلكه مثل شمس در رابعة النهار است بعد از اينكه تمانع بين الضدين مسلم شد عدم مانع و مانع را بر طرف كردن چون ذى المقدمه توقف بر اين عدم مانع دارد از چيزهائى است كه انكار آن ممكن نيست و قبول نمىشود و حاصل عدم مانع از اجزاء علت است و بايد مانع بر طرف بشود تا معلول وجود پيدا بكند و اين دو مقدمه كه ذكر كرديم يعنى تمانع بين ضدين و عدم مانع از مسلمات و بديهيات است و آنچه كه ذكر كرديد شما كه لزوم دور و امثال آن باشد در مقابل بديهيات و ضروريات است كه شبهاتى در مقابل ضروريات و بديهيات مىآورد و لو از جواب آن عاجز باشد انسان ولى شبههايست نه دليل و مدركى باشد كما لا يخفى قوله : قلت التمانع الخ جواب آنكه مانع بودن هريك از ضدين مثل وجود ازاله با وجود صلاة